كرده آمد اندكى است از بسيارى ، و هركه بيدار و هشيار بوده است كه روزى در خدمت و صحبت او افتاده است ، همه احوال و افعال و اقوال او عين كرامت ديدهاند .
و آن در قلم نيايد .
134 - تبديل بادام به ملخ در دست مجوس - ايمان امام ظهير بيهقى بشيخ
ديگر خواجه امام ظهير بيهقى « 1 » رحمة اللّه عليه ، كه از مشاهير علما بود و افراد حكماى زمان خويش بود و صاحب تفسير ، بعد از وفات شيخ الاسلام بسى و اند سال او معتقد گشته بود . و سبب اعتقاد او آن بود كه او كلمات و كرامات اولياء بسيار جمع كرده بود ، در آن معنى مبالغتى نموده از حال شيخ الاسلام از بزرگى او او را روشن شده بود كه وقتى بيگانهاى از مجوسى به نزديك شيخ الاسلام آمد و در نهان در دست بادام گرفته بود . گفت : اگر بگويى كه من در دست چه دارم من ايمان آرم . انديشه كرد گفت : در دست ملخى دارى . آن مجوس بخنديد گفت :
تو بادام از ملخ باز نمىشناسى ، من چگونه ايمان آرم ؟ گبر دست باز كرد و مشت بگشاد . بادام در دست آن مجوس ملخ گشته بود بقدرت خداى تعالى . جمعى كه حاضر بودند تعجب بماندند . آن بيگانه اسلام آورد ، و ظهير الدين بدين سبب مريد شيخ الاسلام احمد شد كه گفت : در حكمت قلب اشياء جز حق را جل جلاله ممكن نيست ، پس اين مرد بجز حق نباشد . بهر محكى كه حال او بردند همه درست و تمام عيار آمد ، قدس اللّه روحه العزيز ، و السلام .
135 - پديد آوردن ديلمك و گريزاندن لشكريان از بوزجان
ديگر وقتى لشكرى ببوزجان آمد و اسبان در غله كردند مردمان شهر ايشان را گفتند : مكنيد كه ما خواجهء خود را نيز بگوييم تا شما را لشكرى فرستد . به نزديك شيخ الاسلام آمدند و حال بگفتند . شيخ الاسلام فرمود كه سهلست لشكرى فرستم .
هامش
( 1 ) رك : مقدمه ، بحث تاريخ تأليف مقامات