گويند : خانهء شيخ احمد كدام است ؟ كه ما را مىبايد كه او را ببينيم ، تو ايشان را بسراى من آر . نماز ديگر دو رفيق بيامدند و از وى پرسيدند كه ما را مىبايد تا او را ببينيم . ايشان را به نزديك شيخ الاسلام آورد . چون چشم شيخ الاسلام بريشان افتاد ، سخن سخت راند ، گفت : اى بيچارگان شما را چنين در جوال كردهاند ؟
آنچه شما بدان آمدهاى من اكنون با شما بگويم . گفتند : ما بچه كار آمدهايم ؟
شيخ الاسلام از سر گرفت و جمله با ايشان بگفت كه شما چند روزست تا درين كارايد ، اول دو ديگر خواستند آمد ، آنگه ايشان ازين ناحيت بودند آنگه شما را نام زد كردند و فرستادند ، و شما در راه با يكديگر چه گفتيد . يكى گفت : او چيزها « 1 » مىداند و اگر بداند كه ما بچه كار آمدهايم نبايد كه ما را بكشد . اين يار « 2 » ديگر گفت : نكشد « 3 » كه مىگويند كه او مردى سره « 1 » است . . . « 4 » . اكنون اگر شما از الحاد برگرديد شما را بگذارم و الا همين ساعت گردنتان بزنم . ايشان هر دو تن اقرار دادند « 5 » كه همه نشانها راستست ، توبه كردند و به سلامت به خانهء خويش بازشدند ، و اين حكايت آنجا بگفتند ، و چندين تن از ملحدان مسلمان شدند .
130 - گفتگوى شيخ با مردى گبر
ديگر در اول عهد كه شيخ الاسلام بجام آمد خواجه سالار دانشمند محمد صنيعى را با گبرى به نزديك شيخ الاسلام فرستاد « 6 » كه به دعوت من آى . شيخ الاسلام گفت : گبرى به نزديك من مىفرستد ؟ گبر گفت : آنگه چه باشد ؟ گفت : خود نخواهم
هامش
( 1 ) - چنين است درC؛ در اصل : خبرها
( 2 ) - بار ( تصحيح از روىC)
( 3 ) - ؟ ؟ ؟ كشد
( 4 ) - پيداست كه پيش از « اكنون » چيزى افتاده است ؛ درCنيز چنين است
( 5 ) - دادن
( 6 ) - فرستادند ( تصحيح از روىC)
( 1 ) سره - هر چيزى نيكو و راست و بىعيب ( برهان قاطع )مادرم گفت كو زنى سره بود * پير زن گرگ باشد او بره بودنظامى گنجوى ، گنجينهء 88 ( نقل از حاشيهء برهان قاطع )