122 - وصف كردن شيخ ظاهر و باطن پيرمردى را ناديده
ديگر فقيه محمد غزنوى « 1 » گفت : امام بود در شهر غزنين او را فقيه ابو الفتح كلاعجى گفتندى رحمة اللّه عليه . روزى مرا گفت : اگر نزديك شيخ الاسلام ( رسى او را از من سلام گوى ، و پيغام داد كه اگر بتوان مىآمد « 1 » عصابه « 2 » بر سر بستمى و -
C
) عكازهاى « 2 » « 3 » در دست گرفتمى و به زيارت تو آمدمى ، اما ضعيف شدهام ، مرا معذور دار ، و پيغام داد از سه واقعهء مختلف . چون من باز رسيدم شيخ الاسلام به ديه خود رفته بود . بعد از آن چون وى را بديدم از احوال ولايت غزنين مىپرسيد .
من پيغام اين بو الفتح بگزاردم ، مرا گفت : پيرى هست كشيده محاسن و باريك و لاغر ، چنان كه بود ، گويى كه در وى مىنگريست و نشان مىداد . گفت : او در مقام خوف افتاده است ، آن مقام نطفهء نقصان كند ، اگر از آن مقام بمقام رجا آرندش راست آيد ، و الا فايده ندارد .
123 - گرفتار شدن برادر مؤلف بدست افغانان
ديگر هم او گفت : وقتى برادر مرا در ميان اوغانيان بگرفته بودند و ببرده ، و من بهغايت اندوهگين بودم . نيمشبى بود ، برخاستم « 3 » و غسل برآوردم و دويى « 4 » بگزاردم « 4 » پس سجاده در گردن كردم و زارى مىكردم و بر پاى مىاستادم ، پس شيخ - الاسلام را به خداى شفيع آوردم ، گويى آواز به گوش من آمد كه دل فارغ دار ،
هامش
( 1 ) - در اصل ( نسخهءC) : نمىآمد ؛ ظاهرا معنى جمله اينست كه « اگر در طاقت مىگنجيد »
( 2 ) - عكاژه
( 3 ) - برخواستم
( 4 ) - بگزارم
( 1 ) اين حكايت و سه حكايت بعد از زبان مؤلف كتاب است ولى گويا كسى ديگر آن را تحرير كرده و گرنه خود غزنوى نمىنوشت : « فقيه محمد غزنوى گفت » « يا ديگر هم او گفت »
( 2 ) عصابه - سربند و دستار سرسوسن سيمين وقايه برگرفت از پيش روى * نرگس مشكين عصابه برگرفت از پيش سر( فرخى ) ( آنندراج )
( 3 ) عكاز و عكازه - عصا ذات زج فى اسفلها يتوكا عليه الرجل ( المنجد )
( 4 ) يعنى يك دوگانه - نماز صبح كه دو ركعت است ( رك : برهان قاطع )