تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كه زر از كنار او كه بريخت « 1 » تو برگرفتى و در هيزم دانى شدى و آن را به دو قسمت كردى و به نيفه « 1 » دركشيدى ، آن زر را به خداوند او باز ده ، و الا بگويم تا با تو چنين و چنين كنند . اين مظفر « 2 » نادان تا به تاباد رسيد چند كس او را بگفته بودند . آن برنا انكار كرد و صد چوب بخورد و اعتراف نياورد . آنگه مردمان زبان برگشادند و از هرگونه سخن مىگفتند ، تا آخر شيخ الاسلام گفت : اين مرد زر باز نخواهد داد كه اين مردمان او را تباه كردند ، قومى از منكران شيخ الاسلام محضرى كردند « 3 » « 2 » و آن مرد را بگفتند كه برو پيش سلطان و بگوى : ناموس‌گرى « 3 » آمده است و چنين دروغها مىگويد ، تا او را تدارك كنند . شيخ الاسلام گفت : آن همه هيچ اصلى ندارد ، آن زر تمامت آن مرد دارد ، اما باز نخواهد داد ، شما گوش داريد تا چون ازينجا برود با خود ببرد ، كس از پى او بفرستيد تا آن زر « 4 » را از ميان او باز كند . گوش مىداشتند تا روزى كه وى از ده بيرون شد ، دو تن بر اثر او برفتند و او را بگرفتند و تمامت آن زر از ميان او باز كردند .

110 - رفتار شيخ با جوانى بيمار كه توبه كرد و توبه در دل بشكست

ديگر روزى شيخ الاسلام در مسجد فرامدآباد نشسته بود با قوم انبوه . مردى درآمد و پسرى درآورد از كار بشده و گفت : چند گاهست كه تا اين پسر مفلوج شده است و هيچ نمىدانيم كه حليت او چيست ، مردى بود جوان . شيخ الاسلام او را گفت : توبه كن تا به شوى بصلاح باشى و با سر فساد نشوى . وى توبه كرد . شيخ الاسلام چيزى بر وى خواند . چون به شد ، شيخ الاسلام فرمود : به شدى با سر كار نشوى ؟
هامش
( 1 ) - برنحست ( 2 ) - منطر ( تصيح از روىC) ( 3 ) - محضر مىكردند ( 4 ) - زرا ( 1 ) نيفه با ثانى مجهول به وزن جيفه بند ازار و شلوار و موضع گذرانيدن بند ازار و شلوار باشد ( برهان قاطع ) . ( 2 ) محضر كردن يا ساختن يعنى گرد هم آمدن و در امرى توافق جستن و نوشته دادن ( رك . آنندراج ) . ( 3 ) ناموس‌گر - حيله‌گر و دروغزن ( رجوع كنيد بمعانى ناموس در حاشيهء برهان قاطع بنقل از منتهى الارب و اقرب الموارد