تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
در آن سخن گفتند ( كه اگر -
C
) ما سر خانقاه شيخ الاسلام باز بكنيم ، و بسيار تهديدها كردند و مردمان از آن بترسيدند . تا روزى او مىرفت با جماعتى ، پنداشتند « 1 » كه او بخانقاه شيخ الاسلام مىآيد تا بىحرمتى كند . بيامدند و پيش شيخ الاسلام بگفتند كه فلانى مىآيد به چنين كارى . شيخ الاسلام گفت : هيچ نتوانند كرد . چون نزديك خانقاه رسيدند شيخ الاسلام در باطن كار خويش بكرد « 2 » و زخم خويش بزد . بعد از آن معلوم شد كه نه براى كارى آمده بودند ، و چون از خانقاه دانشمند على بيهقى درگذشتند شيخ الاسلام گفت : كار او ببود . از آن به‌هفته نرسيد كه از دنيا بيرون شد و آن كار او همه بر بدل گرديد .

106 - داستان جزاى زنى گستاخ

ديگر شيخ عمر لوك روايت كرد : والدهء يوسف رنگى زرستى « 1 » نام وى حكايت كرد كه زنى احمد جولاه « 2 » از منكران شيخ الاسلام بود . گفت : وقتى شيخ الاسلام را پوستين مىكرد « 3 » . اين زرستى نام گفت : شرم ندارى كه زبان در چنان مردى دراز كنى ؟ نترسى كه خداى عز و جلّ ترا ببلائى مبتلا كند ؟ آن زن جولاه از سر
هامش
( 1 ) - پنداشت ( 2 ) - نكرد ( 1 ) زرستى با سكون راء و فتح سين يعنى زربانو ، نامى است از نوع گوهرستى ( ديوان انورى ، چاپ استاد نفيسى ، ص 427 ) و درستى ( هفت پيكر ، چاپ ريتروريپكا ، ص 60 ؛ چاپ مرحوم وحيد دستگردى ، ص 78 ) و مهستى نام شاعرهء نامدار . در خصوص جزء دوم اين نام و معانى احتمالى آن استاد فريتز ماير بحث مستوفى و عالمانه‌اى كرده است در مقدمهء ديوان مهستى چاپ ويسبادن 1963 ، ص 43 ببعد . ( 2 ) جولاه بافنده را گويند ( برهان قاطع ، ايضا به حاشيه مراجعه شود ) ( 3 ) پوستين كردن گويا بمعنى عيب‌جوئى يا ملامت كردن باشد :آنان فسرده‌اند كه شان پوستين كنى * ما را ز غم چو سوختهء پوستين مكن( سنائى )منكر مشو از آنكه تو در پوست نيستى * كآزادگان بخيره تو را پوستين كنند( انورى )پوستينم مكن كه از غم و درد * فلكم پوست مى بپيرايد( انورى )با رخ و دندانش روز و شب فلك * پوستين ماه و پروين مىكند( انورى ) نقل از امثال و حكم علامه دهخدا ، ج 1 ، ص 516 ) شبيه است باصطلاح « در پوستين مردم افتادن » « جان پدر تو نيز اگر خفتى به كه در پوستين خلق افتى » ( گلستان ، باب دوم ، حكايت هفتم ) .