و همه به چشم سر بديدند .
108 - خبر دادن شيخ از جاى زر
ديگر حاجى سورانى « 1 » مرد معتمد است . او گفت : قدرى زر داشتم در زير زمين نهاده « 1 » بودم . در آن وقت شيخ الاسلام بباخرز بود و مردمان به دو تبرك مىكردند و توبه مىكردند و مىگفتند كه مردى صاحب كرامت است . شبى در خانهء من بود .
من خواستم كه امتحان كنم تا آنچه مردمان مىگويند راست است يا نه ، گفتم :
بقا باد شيخ الاسلام را ، مرا قدرى زر بود و جائى بنهادهام ، بر من پوشيده است ، نمىدانم كجاست . گفت : آنجاست كه دوش من خفته بودم ، بنگر . و من آنجا نهاده بودم كه شيخ الاسلام گفت .
109 - خبر دادن شيخ از دزد زر
ديگر روزى شيخ به ديه فرامدآباد « 2 » بود . مردى بيامد به نزديك وى و گفت :
در سراى فلان كس پنجاه دينار زر سرخ از كنار من بريخت ، برگرفتهاند و بسيار مردمان را از بهر اين زر بخواهند رنجانيد ، اگر تو بگويى ، مسلمانان از رنج برهند و ترا ثواب باشد . گفت : من نه جاسوس مملكتم . اين كس بر وى بسيارى الحاح كرد و زارى . شيخ الاسلام گفت : به يك شرط بگويم ترا كه آن در سرّ دارى تا مقصود حاصل شود . چون مرد شرط كرد ، گفت : برو ، برنايى « 3 » است چنين و چنين و شكل و بالاى او چنين و چنين ، او را بگوى كه شيخ احمد مىگويد ، بدين نشان
هامش
( 1 ) - نهاده) C (، در اصل : كه نهاده
( 1 ) سورانى منسوب به شهر سوران از ايالات رود سيحون كه از مراكز تجارت بازرگانان غز با مسلمانان بوده است ( رك : جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ص 517 ) .
( 2 ) فرامدآباد در كتب جغرافيا بدست نيامد . ياقوت از قريهاى بنام فرندآباذ ياد مىكند كه كنار نيشابور واقع بوده ، شايد همين فرامدآباد باشد .
( 3 ) برنا بضم اول جوان و نوچهء اول عمر و ظريف را گويند ( برهان قاطع ) . استاد معين در حاشيهء برهان پس از تحليل ريشهء اين واژه نوشتهاند : در اوستا بمعنى كسى است كه بسر بلوغ رسيده و زمان لازم پر شده باشد همين كلمه است كه در فارسى برنا شده و از آن مطلق جوان اراده كنند .