تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
بيار ! برفتند هفت دينار نقد آوردند و پنج پاره كرباس . شيخ الاسلام دانشمند بو القاسم را گفت : بستان ، اگر به شود به من آر تا بگويم كه چه كن ، اگر به نشود بديشان باز ده . شيخ الاسلام آنگه دانشمند بو القاسم را گفت : بستان تا دعائى - برخوانم . بخواند ، و او در حالت نزع بود دست خود به دو فروآورد و دست او بگرفت . او چشم باز كرد ، و گفت : برخيز ! او را بنشاندند و زندگى درو پيدا آمد ، تا ديگر روز بهتر شده بود و صحت يافته .

101 - داستان مؤلف و گرانى غله

ديگر ( گفت -
C
) [ - استاد امام على تايبادى ] : روزى در ميان باغها مىرفتيم . شيخ الاسلام مرا گفت : ترا مشغولى در پيش است . تا ديگر روز گفت : پانصد من گاورس « 1 » بخر و بنام من در چاه كن تا رنجى پيش نيايد كه درمانى . و من در خانه هيچ زر نداشتم . گفتم : قدرى كرباس بر كارست « 2 » ، چون تمام شود آن را در وجه غله خرج كنم « 1 » . چون روزى چند برآمد ، ملخ بيامد و غله گران شد چنان كه هفتاد من گندم بدينارى خرج مىشد . آنگاه دل مشغول « 3 » گشتم . مقبور « 4 » چراغ پايه‌اى « 5 » و جفتى انگشترين برداشتم ، و منى هفتاد كم و يا بيش گندم بخريدم . شيخ الاسلام بده بود كه آن را حيانان « 2 » گويند ، به نزديك او رفتم . نخست كه چشم او
هامش
( 1 ) - كن ( 2 ) - حيانان : چنين است در اصل ، در هيچ كتابى دهى به اين نام ديده نشد ( 1 ) گاورس ، بفتح واو ، معرب آن جاورس ، دانه‌اى شبيه به ارزن كه بيشتر به كبوتران دهندطاوس بين كه زاغ خورد و آنگه از گلو * گاورس ريزه‌هاى منقى برافكند( خاقانى ، 142 ) ( حاشيهء برهان ، ص 1768 ) ( 2 ) بر كار است - در دست ساختن و آماده شدن است ، جاى ديگر ديده نشد ( 3 ) دل مشغول - پريشان و مضطرب و مشوش ( فرهنگ نفيسى : دل‌مشغولى ) . ( 4 ) مقبور - چنين است در اصل ، شايد صفت چراغ پايه باشد كه مقدم بر آن آورده شده يعنى چراغ‌پايه‌اى مقبور - چراغ‌پايه‌اى كه به چيزى پيچيده شده ( رك : فرهنگ نفيسى ) . ( 5 ) چراغ‌پايه و چراغ‌پا - هر چيزى كه چراغ بالاى آن گذارند ( فرهنگ نفيسى ) ، چيزى كه چراغ بر آن نهند كه بلندتر باشد ( آنندراج ) .