تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
باشد ما را و هركس درين معنى چيزى مىگفتند . سپهسالار عمر گفت : كسى را زهره نباشد كه بدين ده درآيد ، و اگر كسى درآيد بناگوش او بدين دبوس « 1 » خرد كنم . شيخ الاسلام را از آن سخن كراهيت آمد ، گفت : كسى كه به يارى ما آيد هيچ‌كس را زهرهء آن نباشد كه در وى نگرد ، و اگر كسى دست از پاى خطا كند بيند آنچه بيند . هم در ساعت سپهسالار عمر را درد دست خاست « 1 » و به خانه شد ، درد زيادت گشت و در خانه چون مفلوجى شد . بطبيب رفتند و علاج كردند ، هيچ فايده نداشت . تا كسى وى را گفت : زخم دل شيخ الاسلام خورده‌اى ، سر پى « 2 » بازجوى و علاج هم او كند . گفت : اكنون شرم مىدارم كه با وى جفا كردم . مردمان در ميان آمدند و شفاعت كردند . شيخ گفت : توبه كن كه بدان دست نيز پياله نگيرى تا به شوى . توبه كرد . شيخ الاسلام دست مبارك خود به دو فروآورد . او بهتر شد و به حال خويش بازآمد ، از بركت نفس و دست آن بزرگ دين .

100 - شفا دادن شيخ مردى بيمار را

ديگر اين سپهسالار عمر را برادرى بود ازو مه ، خواجه على نام ، ناتوان شده بود و بر بستر مرگ افتاده ، از وى نااميد بودند . تا روزى شيخ الاسلام به عيادت او رفت ، او را بر آن صفت بديد ، مادر و پدر و خويشان گريان بودند . در حال شيخ الاسلام را در حق او چيزى نمودند . پدر وى را گفت : اگر جان وى با تو فروشند به چند باز خرى ؟ گفت : به هزار دينار كنى بخرم . گفت : به هزار دينار نيرزد ، به صد دينار بخرى ؟ گفت : خرم . پس گفت : به صد دينار نيرزد ، بده دينار بخر ، اما نقد
هامش
( 1 ) - خواست ( 2 ) - سربى ( 1 ) دبوس بر وزن تنور ( بتشديد نون ) عمودهاى آهنى را مىگويند كه گويا معرب تپوز است « شرح قاموس » و در فارسى بتخفيف نون آمده :چون زند بر مهرهء شيران دبوس شصت من * چون زند بر گردن گردان عمود گاوسار( منوچهرى ) ( نقل از حاشيهء استاد معين ، برهان قاطع ص 824 )