تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
روزه بخمر گشاده‌اى ، تا كى ازين فساد تو ؟ اگر من با تو معاملتى نكنم كه عبرت جهانيان گردى آنگه تو ازين بتر كن . عثمان رئيس برفت ، گفت : چند تهديد كنى و لاف زنى ؟ بكن هرچه توانى . شيخ الاسلام را بگفتند كه عثمان چنين گفت . شيخ الاسلام گفت : اكنون كرده گير . در حال عثمان رئيس را ديدند در رباط از پاى در افتاده و خون از دهان او مىرود و بىهوش شده بود و نگوسار شده . چون از نماز فارغ شدند سپهسالار عمر شيخ الاسلام را به ميهمانى به خانهء خود برد . مردى در - آمد گفت : اين ساعت عثمان رئيس در رباط ديدم افتاده ، ممكن بود كه هلاك شود و من از بيم وى در رباط نتوانستم رفت ، قومى برفتند و او را به خانهء او آوردند بر صفتى كه هيچ كس از وى اميد زندگانى نداشت ، و « 1 » او داماد كدخدا محمد بود هم سلف « 5 » پسرى شيخ الاسلام . كدخدا محمد درآمد و شفاعت كرد كه فرزندكان خورد دارد ، از كرم شيخ الاسلام طمع دارم كه وى را به من و اطفال وى بخشد . گفت : چنان كنم كه شيخ الاسلام مىفرمايد . اما نكرد ، تا دو ماه در آن كردند ، و او چنان شد كه هيچ‌كس بوى اميد نداشت . پس شيخ الاسلام برفت و دست وى بگرفت تا توبه كرد و به شد به زودى و برخاست « 2 » .

99 - تنبيه كردن و توبه دادن شيخ مردى گستاخ را

ديگر وقتى از امغان جماعتى بيامدند به يارى شيخ الاسلام . سپهسالار عمر و قومى از خواجگان بيزد بر در مسجد جامع بودند . يكى درآمد و گفت : مردمان امغان « 3 » جماعتى انبوه آمدند و سر « 4 » بىادبى دارند اگر به ميان ده فروگذرند بىحرمتى
هامش
( 1 ) - و ( 2 ) - برخواست ( 3 ) - امقان ( 4 ) - سر) C (: در سر ( 5 ) سلف بكسر اول بمعنى هم داماد باشد يعنى دو خواهر باشند و هريك را شخصى زن كند و آن دو شخص مر يكديگر را سلف باشند و در عربى نيز به همين معنى است ( برهان قاطع ) د - حاشيهء برهان : سلف - پوست ، و شوى خواهر زن ( منتهى الارب ) .