ايشان در يكديگر نگريستند و تعجب كردند و گفتند : اقرار داريم كه اين را هيچ نتوان گفت و برين مزيدى نيست ، و اين مرد جز اولياء نيست . و السلام .
96 - تبديل آب به خورش
ديگر وقتى جماعتى ميهمانان آمدند از دانشمندان . چون سفره آوردند نان خشك بود . شيخ الاسلام گفت : هيچ نان خورش ندارى ؟ خادم گفت : ( هيچ -
C
) معلوم نيست . ساعتى بود . بارى ديگر گفت : اگر هيچى نبود بارى ابريقى پرآب بايست آورد و در كاسهاى كرد و بياورد . هيچكس جواب نداد . بار سه ديگر گفت :
شما را اين اعتقاد نيست در حق پير خود كه خداى عز و جلّ آب را در دست وى نان خورش گرداند ؟ پس اين صحبت شما حرام باشد . چون سه بار بر زفان عزيز او رفت ، من رفتم و ابريقى را بجوى بردم و بدست خود آب آوردم ، و از حجره سه كاسه بستدم و آب پر كردم و پيش شيخ الاسلام بنهادم . او در هر يكى پارهاى نمك درافكند ، و هركسى كه لقمه در آن مىزد و مىخورد در مىشوريد « 1 » « 1 » و نعره مىزد ، وقتى و حالتى پيدا مىآمد . شيخ الاسلام مرا گفت : محمد غزنوى نان خورش نمىخورى ؟
اين بز « 2 » ما شير نيكو مىدهد « 3 » ، به از بزان غزنين است . من يك لقمه در آن كاسه زدم و در دهن نهادم ، مزه و طعم شير « 4 » داشت . چنان كه ( در حال از بز بدوشيده باشند گرم و خوش -
C
) . آن طايفه همه در شوريدند ، تا دير در آن رواق در زمين مىگرديدند . و السلام .
97 - تنبيه كردن شيخ مردمان معدآباد را
ديگر وقتى ميان مردمان معدآباد و كاريز خصومتى افتاد و مرد كشته شد .
هامش
( 1 ) - و در مىشوريد
( 2 ) - بز) C (: بزان
( 3 ) - دهد) C (: دهند
( 4 ) - شير) C (:
شيرينى
( 1 ) شوريدن - آشفتن ، پريشان شدن . بهيجان آمدن ، آشوب كردن ، شورش و عصيان كردن ( برهان قاطع ، در حاشيهء ص 1308 ) . اينجا البته بهيجان آمدن مراد است .