تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
و بقاضى امام صاعد كس فرستاد [ كه ] بايد كه فردا هم تو خطبه گويى كه خطابت هم به حكم شماست . اين آوازه در شهر افتاد و مردمان گفتند : اين چيست كه شيخ الاسلام مىكند و مىگويد و ميان مردمان خصومت مىافكند ؟ از قضا روز عيد شيخ الاسلام و خواجه امام شهاب در خروجگاه بهم رسيدند . خواجه شهاب گفت : مىشنوم كه چنين گفته‌اى ؟ گفت : آرى گفته‌ام . گفت : نبايد كه اين نباشد و ما بكام دشمنان شويم ، كه ديرست تا مدعيان در آرزوى چنين سخن‌اند تا بر تو چيزى بگيرند . شيخ الاسلام گفت : تو هنوز به من اين اعتقاد دارى ؟ گفت : خطيب « 1 » بر منبر شد و هنوز اثر پيدا نيامده . گفت : من چنين گفته‌ام كه در ميان دو خطبه خواهد بود راست چون ( خطيب -
C
) خطبهء اول برخواند و خطبهء آخر خواست كه آغاز كند نعره‌اى برخاست « 2 » ، و دو منشور بر نام خواجهء اشرف بياوردند و از هر دو جانب منبر فروآويختند ، چنان كه همه خلق او را بديدند . چون نماز بگزاردند « 3 » در بازگشتن بجانب شهر چشم امام ابو الحسن مصعبى بر شيخ الاسلام افتاد . در ميان همه خلق انگشت برآورد و به آواز بلند مىگفت : آمنا آمنا آمنا تا سه بار . و بيشتر اهل شهر ازين واقعه خبر دارند ، تا دانيد .

94 - پيشگوئى شيخ از تنگ شدن زاد

ديگر در آن‌وقت كه شيخ الاسلام به سفر حجاز مىرفت قاضى القضاة بو سعيد نيشابورى رحمه اللّه « 4 » با وى بود ، و پسران وى مريدان شيخ الاسلام بودند ، و گاه‌گاه
هامش
- خاندان او ماند . انساب سمعانى كه در اواسط قرن ششم تأليف يافته مىنويسد كه فرزندان او تا امروز در اين شغل باقىاند . اين خاندان در دستگاه غزنويان نيز حرمت بسيار داشتند و نام مؤسس خاندان يعنى ابو العلاء در تاريخ بيهقى چندين بار آمده است . ( رك : انساب سمعانى ذيل نسبت استوائى براى منابع ديگر رجوع كنيد بجزء چهارم معارف بهاء ولد ، چاپ استاد فروزانفر ، ص 309 ) . در تذكرة الاولياء عطار قاضى صاعد منكر شيخ ابو سعيد ابو الخير معرفى و حكايتى نقل شده كه قاضى مىخواست شيخ را بيازمايد و شرم‌زده شده از انكار برآمد ( ج 2 ص 334 ) ( 1 ) - خطتپ ( 2 ) - برخواست ( 3 ) - بگذاردند ( 4 ) - رحمة اللّه