ضايع نگرداند . روز بيست و هفتم ماه رمضان در مسجد جامع قديم ختم مىخواندند كه قاصد قاضى القضاة ابو سعيد درآمد كه جمله اوقاف مدرسه و خطابت نيشابور بنام قاضى القضاة ثبت كردند ، و خواجه امام اشرف را بگرفتند و باز داشتند . مردمان شهر نيشابور از آن غمناك شدند ، و در مسجد جامع چهار ( هزار -
C
) مرد بيش بود « 1 » ، به يك ساعت همهء شهر خبر شدند . و كسان قاضى القضاة بو سعيد بسه روز پيش از عيد منبر به خروجگاه « 1 » بردند و خطبهاى را فرا ساختند . شيخ الاسلام زمانى بود در آن انديشه كرد ، او را نمودند كه آن احوالها همه بر بدل گرديده است . بقاضى - القضاة بو سعيد كس فرستاد كه بدين خطبه كه شما بگوييد شما را بدان فخرى نباشد ، و اگر نكنى اهانتى نباشد ، و مرا درين معنى چيزى نمودند كه آن كارها بر بدل گرديده « 2 » است . خواجه امام ابو الحسن مصعبى را گفت : برو و اين پيغام بقاضى - القضاة برسان . او گفت : من اين نتوانم گفت كه اين عيب است . شيخ الاسلام گفت :
اگر نرسانى درين آب بشدلى « 2 » قاضى القضاة بو سعيد باشد ، كه در ميان دو خطبه فرمان خواجه اشرف بيارند جز آب بشدلى « 2 » نباشد . خواجه امام ابو الحسن گفت :
ممكن نيست كه قاضى القضاة اين سخن قبول كند . گفت : برو و تو بگوى . او برفت و پيغام ابلاغ كرد . قاضى القضاة اين سخن قبول كرد كه مرا معلوم است كه او دروغ نگويد . كس فرستاد گفت : از بهر دوستى اشرف را مىگويى و بخلاف اين باشد مرا از تو كراهيت باشد ، و اگر مىدانى كه حقيقت اينچنين است ، [ بايد ] بقاضى « 3 » امام صاعد « 3 » كس فرستاد تا او خطبه گويد . شيخ الاسلام گفت : بىشك چنين است ،
هامش
( 1 ) - بود) C (، در اصل : نبود
( 2 ) - گرديده) C (، در اصل : كرده
( 3 ) - و بقاضى
( 1 ) خروجگاه از سياق عبارت پيداست كه غرض جائى است در بيرون شهر كه روز عيد آن را بيارايند و خطبهء عيد آنجا خوانند ، در كتب لغت ديده نشد .
( 2 ) چنين است در اصل و با وجود تفحص بسيار مقصود از آن معلوم نگرديد
( 3 ) از اولاد ابو العلاء عماد الاسلام صاعد بن محمد بن احمد بن عبد اللّه مىباشد كه از « فقهاى بزرگ حنفيه و مردى ديندار و زاهد بود و مدتها شغل قضاء نيشابور را بر عهده داشت » ابو العلاء در 432 درگذشت و اين شغل در -