تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
شما فاسد كنم ، اگر نيز چنانست كه شما مىگوئيد هنوز -
C
) بشما چند مدعى برآيد ؟ تا روزى كه او اين سخن شيخ الاسلام [ را ] بگفت كه مدعيان چنين مىگويند ، اكنون مرا مىبايد كه چيزى بديشان نمايى چنان كه مردمان روشن فرا آن بينند تا سخن ايشان رد شود . شيخ الاسلام گفت : ازين فارغ بايد بود . بسيارى الحاح كرد كه مرا چيزى مىبايد كه در فهم هيچ كس نيايد چنان كه نبوده است [ و ] هنوز نخواهد بود . چون بسيارى الحاح كرد شيخ الاسلام گفت : برو وزارت را بساز ، چون اسباب ساختى وزارت به تو دهند . خواجه امام گفت : اين ممكن نگردد كه فرزندان نظام الملك همه برجاىاند ، من نيز سر آن ندارم ، كه آن را اسباب بسيارى بايد ، شيخ الاسلام گفت : از من چيزى خواستى ، اين در پيش من آمد ، ترا گفتم . خواجه امام را اين باور نبود ، برفت و اين ماجرا بر وجه انكار آن طايفه‌اى را ، كه مىگويند كه شيخ الاسلام از سربى بيفتاده است بر گفت . شيخ الاسلام را از آن خبر دادند ، دلش تنگ شد ، گفت : لاجرم برو سيلى مىخورد « 1 » . و در آن وقت او رئيس نيشابور بود « 2 » . از رياست معزول شد . ( بيامد و در پاى شيخ الاسلام افتاد و -
C
) شيخ الاسلام را گفت : مرا وزارت مىدادى اكنون از رياست معزول شدم . گفت : تو ندانى كه بر سخن ما انكار كنى سيلى آن بخورى ؟ گفت : توبه كردم و بسيارى نيز زارى كرد . شيخ الاسلام گفت : برو همين « 3 » نه از بهر ترا اما از بهر سخن خويش را تا راست شود هم رياست به تو دادم و هم وزارت ، تا تو بدانى كه هيچ تميز ندارى . هم در آن هفته رياست باز به دو دادند . اما وزارت را ، گفت : تا تو در دل نكنى كه دست از تربيت « 4 » آن قوم بدارى و دل پاك كنى از آنچه در آنى وزارت به تو ندهند . گفت :
هامش
- هم اين معنى بهر پنج موضع نمىخورد و مثلا در عبارت همين صفحه اگر بجاى سربى حال يا دل يا شأن بگذاريم جملهء حاصل مفيد معنائى نخواهد بود . ( 1 ) - خور ( 2 ) - او بود ( 3 ) - همين) C (، در اصل : هيز ( 4 ) - تربيت) C (. در اصل : ترتب