نيافتم . شيخ الاسلام گفت : هنوز ازو هيچ خبرى نيافتهايد ؟ گفتند : نه . شيخ الاسلام در آن سخن نيك تأمل كرد كه اين مردمان چندين مال خرج كردهاند و سالى برآمد و هيچ خبرى نيافتند و من چندين بار ديدهام كه او زنده است . درين تفكر بود « 1 » كه بار ديگر در پيش او نهادند كه او زنده است ( و روز عيد روزه بهم خواهند گشاد . شيخ الاسلام گفت : دل فارغ دار كه زنده است -
C
) و درين شب عيد شما و او روزه بهم خواهيد گشاد . و ايشان كه اين بشنودند هر يكى فريادها كردند و بىهوش شدند . و اين ششم ماه رمضان بود و او شب بيست و هشتم را بازآمد ، روز عيد بهم روزه گشادند چنان كه همه خلق بديدند .
92 - دنبالهء داستان شيخ با امام شهاب
ديگر خواجه امام شهاب بازآمد و اين سخنان با وى بگفتند ، اعتقاد او يكى صد شد . چون شيخ الاسلام به نيشابور بودى هر هفته به زيارت او آمدى . قومى از علما و مدعيان نزديك او رفتند « 2 » و گفتند : اين همه اعتقاد تو در حق او چيست ؟
كه او اكنون بر سربى « 1 » ( نيست . او گفت : من به دو اين اعتقاد ندارم كه بقول
هامش
-دو چشم تو هستند فتان و جادو * دل و دين نگه داشت بايد ز هر دودر مدح او باقى مانده و در چهار مقاله نيز حكايتى نقل شده كه وى از معزى درخواست تا به قصيدهء معروف رودكى جواب گويد معزى چند بيت بگفت كه يكى از آنها اينست :رستم از مازندران آيد همى * زين ملك از اصفهان آيد همى( خلاصه از كتاب وزارت در عهد سلاطين سلجوقى ، ص 176 )
( 1 ) - بودم
( 2 ) - جملهء « نزديك او رفتند » مكرر آمده است .
( 1 ) كلمهء سربى در اين كتاب پنج بار آمده به اين قرار :
ح 72 - بر تو به مباش و بر سر ؟ ؟ ؟ ى خويش باش ( بدون نقطه )
ح 92 - ( همين صفحه ) - او اكنون بر سربى نيست
ح 92 - ( اندكى پائينتر ) مىگويند كه شيخ الاسلام ار سربى بيفتاده است
ح 99 - زخم دل شيخ الاسلام خوردهاى سربى بازجوى و علاج هم او كند
ح 147 - شيخ الاسلام از كرامات خود و گفت دست بداشته و از سر ؟ ؟ ؟ ى بيفتاده است ( بدون نقطه ) معنى درست اين كلمه معلوم نشد . سرب ( چنان كه در آنندراج و فرهنگ نفيسى نوشتهاند ) يعنى :
حال و شأن و دل و نفس . بر فرض كه تصور كنيم سربى متن همين سرب كتاب لغت مىباشد باز -