روى سوى اينها كرد كه اين خبر آورده بودند ، گفت : چرا سخنى گوييد كه از عهدهء آن بيرون نتوانيد آمد . ايشان « 1 » گفتند : اى شيخ ما آنجا بوديم كه اين واقعه افتاد و به چشم سر خويش ديدهايم . گفت : شما هرگز نديدهاى ، اينك او به كنار جيحون رسيده است با چندين سوار و به سلامت است . چون شيخ الاسلام اين بگفت و در زبانها افتاد ، دانشمند بود « 2 » از بوزجان او را خواجه امام عبد الرحمن گفتندى ، او گفت : اين هيچچيز نيست كه شيخ الاسلام مىگويد ، ما از چندين كس شنيديم كه وى را بكشتند ، و از وى ميراث مانده از روى شرع قسمت بايد كرد ، شيخ احمد اين نوع سخن نبايد گفت كه مردمان را بد افتد . چون اين خبر شيخ الاسلام بشنيد از وى ، گفت : كسى را درين چه مقصود كه چنين سخنى برگويد ؟ و سوگند ياد كرد كه درين ساعت خواجه امام شهاب زنده است . دانشمند عبد الرحمن تاريخ آن روز بنوشت ، و هركه مىآمد از لشكرگاه مىپرسيد ، همه مىگفتند كه امام شهاب را بكشتند و او را با پدر بهم در گور كردند از راه بر يك سوى ، تا هر كسى بداند ، و جمله برين اتفاق كردند ، و شيخ الاسلام را در زبان گرفتند « 1 » ، تا به مدتى بعد از آن معلوم شد كه او زنده بود و به سلامت ، چنان كه همگنان بديدند .
91 - تحقق يافتن گفتهء شيخ كه امام شهاب را نكشتهاند
ديگر در آنوقت كه خواجه شهاب الدين را به ترمد بردند و خبر وفات او منتشر گشت و در زبان گرفتند ، شيخ الاسلام گفت : البته كه او را نكشتهاند و او زنده است ، و بر آنكه ياد كرد سوگند خورد كه او زنده است . اين خبر به نيشابور رسيد كه شيخ الاسلام چنين سخن گفته است . كسانى كه اعتقاد داشتند گفتند :
هامش
( 1 ) - و ايشان
( 2 ) - بود بود
( 1 ) در زبان گرفتن - نيش زدن و مسخره كردن . در برهان قاطع « در زبان داشتن » آمده « كنايه از آنست كه سخنان بد و نالايق در حق كسى گويند » . در آنندراج : كنايه از رسوا كردن و آوازه كردن به زبونى و عيب .