اگر او چنين گفته است او زنده باشد . قاصدى را فرستادند از نيشابور ببوزجان كه از زبان شما چنين روايت مىكنند ، هيچ اصلى دارد ؟ شيخ الاسلام نامهاى نوشت كه راست است و خواجه امام شهاب زنده است و در حصار ترمد است . چون قاصد باز رسيد منكران زبان برگشادند كه هيچ اصلى ندارد ، و دويست كس هست كه او را كشته ديدهاند ، و هركسى چيزى مىگويند . تا آنگه كه سلطان عالم به دهنهء شير « 1 » آمد . و استاد امام محمد شاد را با قاضى القضاة بو سعيد خصومت افتاده بود . استاد امام محمد شاد شيخ الاسلام را به شفاعت آنجا برد و خواهر خواجه امام شهاب الدين و جماعتى در بستگان او آنجا بودند . . « 1 » . بارها كس فرستادند كه به نزديك تو آيند ، اما به نزديك شما مشغله بسيارست ، و ما پوشيدگانيم آنجا نمىتوانيم آمد ، اگر بزرگى كنى و يكبارى بدين جانب بيرون خرامى تا ترا ببينيم سخت نيك افتد و فتوحى باشد اين ضعيفان را . شيخ الاسلام از براى نگه - داشت دل ايشان را برخاست « 2 » با تنى چند آنجا رفت كه ايشا [ ن ] بودند . گفتند :
از بهر رضاء اللّه را كه به راستى ما را خبرى باز دهى كه راه هيچ ما فرا اين حادثه نمىدانيم ، به يك خبر كه از تو روايت كردهاند ما سه هزار دينار خرج كرديم ، و بر زين الملك « 2 » نيز بسيارى خرجها كرديم تا مگر از وى خبر ياويم ، و هيچ خبرى
هامش
( 1 ) - مقدارى افتاده است ، سهو كاتب
( 2 ) - برخواست
( 1 ) ياقوت در ذيل شيرز آورده « شيرز بالكسر ثم السكون و تقديم الراء المفتوحة على الزاء و هى شير و زيادة الزاء للنسبة كما قالوا رازى و مروزى من قرى سرخس . . . » اگر فرض كنيم كه مكان مذكور در بالا همين شير معجم البلدان است بايد دهنه را بمعنى نزديكى يا حدود و حوالى قريهء شير دانست . در فرهنگ جغرافيائى ايران ج نهم دهى تابع شهرستان سبزوار بنام دهنهشير ياد شده است .
( 2 ) شمس الدين ابو سعد زين الملك هندو بن محمد بن هندو مستوفى قمى در سال 498 شغل استيفاء را در بساط سلطان محمد سلجوقى بدست آورد . در 500 پس از كشته شدن سعد الملك آبى وزير او نيز گرفتار گشت و به زندان افتاد . در 504 آزاد و دوباره به رياست ديوان استيفاء برگزيده شد در 506 سلطان بر اثر تحريك درباريان او را بامير آلتونتاش سپرد و اين امير وى را در ساوه بدار آويخت . بنا بروايات تاريخى اين مرد نادان و اخاذ بود و همين زياده روى در جمع مال عاقبت باعث نيستى او گرديد . از معزى يك قصيده بمطلع : -