گفت : نيك در من نگر كه من نيشابور را رئيس نيكام . شيخ الاسلام گفت : تا نيشابور بوده است هرگز از تو رئيس بتر نبوده است ، و تو مىپندارى كه من نمىدانم كه تو تربيت كدام قوم مىكنى ؟ و نشان دو سه با وى داد . امام شهاب را در وى اعتقاد تمام افتاد . روز ديگر پير بود ، او را خواجه احمد درم زن گفتندى ، و خواجه امام حسين محب را بفرستاد كه ديروز بىوقت بود و سخنى بگفتى دلم بدان سبب بهغايت مشغولست ، و مرا آرزو مىكند كه ازين ديهها كه مرا ملك است يكى قبول كنى تا من در سايهء دولت تو باشم . شيخ الاسلام گفت : يا شما نادانتريد يا او . گفتند :
در ما و درو چه نادانى مىبينى ؟ گفت چون او در سايهء دولت من باشد چنان بايد كه او اجراء من خورد نه من اجراء او خورم . گفت : حق بجانب تست كه چنين است ، و شيخ الاسلام قبول نكرد . پس گفتند : بس آن حديث عزل او راستست ؟ گفت :
دى نماز پيشين عزلنامهء او را بنوشتند . پس روزگارى برنيامد كه التونتاش سلطانى را بگرفتن او فرستادند . خواجه شهاب خويشتن را بيمار ساخت و در سراى ببست .
امير التونتاش در سراى او درآمد با پنجاه سوار ، و همچنانكه شيخ الاسلام گفته بود او را در محفه نشاندند و بسوى ترمد بردند ، و هيچ كس ندانست كه كجا بردند ، و هم شيخ الاسلام به آخر او را فرياد رسيد .
89 - تحقق يافتن پيشگوئى شيخ
ديگر استاد امام محمد شاد « 1 » چون شيخ الاسلام [ را ] وصيت كرده بود كه چيزى بديشان نماى ، روز ديگر آمد به نزديك شيخ الاسلام و گفت : آخر چه رفت ؟ دانشمند امام على بيهقى ماجرا برگفت . استاد امام محمد شاد گفت كه شيخ الاسلام در خون
هامش
( 1 ) - شاد ، در مواضع پيش از اين « شاه » ولى از اينجا ببعد دال در آخر بجاى ه . محمد شاد اسمى است كه ضمن اعلام طايفهء كراميه بسيار ديده مىشود ( رك : چهار مقاله ، چاپ استاد معين ، تعليقات ص 247 ) .