كه اين طايفه بسبب آن معتقد شوند . خواجه امام شهاب گفت كه خواجهء بزرگ فخر الملك با من عداوت دارد و در نفى من مىكوشد مرا بدعا ياد دار . شيخ الاسلام گفت : اگر خواهى كه او را بر تو دست نباشد ، آن دانشمند كه بر سر چهارسو مجلس مىدارد او را از آن سخنان بازدار ، و اگرنه بيايند و ترا معزول كنند ، و درين ساعت « 1 » ترا مىبينم كه در محفهاى نهادهاند و مىبرند ، و خداى داند كه حال چگونه گردد . خواجه امام شهاب الدين تيز در شيخ الاسلام مىنگريست ، و با وى
هامش
- بزرگ دربار سلجوقيان هشت قصيده در مدح او دارد كه بعضى مربوط به دورهء پيش از وزارت و بعض ديگر راجع به روزگار وزارت او مىباشد و در خلال آنها از القاب و مقامات او ياد شده است ( تلخيص از كتاب وزارت در عهد سلاطين سلجوقى ص 248 - 243 ، براى اطلاع از اشعار مدحيهء معزى به اين كتاب رجوع شود ) .
كتاب حاضر يعنى مقامات شيخ احمد جام اندك نورى بر حيات اين مرد مىافكند و نشان مىدهد كه وى پيش از تصدى مقام وزارت متمايل بجانب باطنيان بوده است و شايد همين نكته را بتوان تأييدى بر حدس استاد اقبال دانست كه معزى شاعر را نيز متمايل بجانب اسماعيليه دانستهاند ( ص 291 ) . ديگر آنكه خواجهء بزرگ فخر الملك با وى دشمنى داشته و وسيلهء نفى او را به قلعهء ترمذ فراهم كرده است . اين فخر الملك موسوم به خواجه ابو الفتح مظفر فرزند ارشد خواجه نظام الملك است كه مدتى وزير بركيارق بوده و سپس ده سال يعنى از 490 تا هنگام كشته شدن بدست يكى از باطنيان در دهم محرم سال 500 مقام وزارت سلطان سنجر را داشته است شايد سبب عداوت او با عموزادهاش شهاب الاسلام به علت تمايل وى به باطنيان و عناد خودش با اين طايفه بوده است . به هر جهت وى ظاهرا در 499 شهاب الاسلام را در قلعهء ترمذ زندانى كرد و پدر وى فقيه اجل بقول صاحب مقامات از غصهء فرزند كه خبر قتلش شيوع يافته بود جان داد ولى يك سال طول نكشيد كه فخر الملك كشته شد و شهاب الاسلام از زندان نجات يافت . اشارات كتاب حاضر موافق با اطلاعات تاريخى ما دربارهء اين شخص و مكمل آنست .
ضمنا بايد گفت كه لقب اين مرد در مقامات امام شهاب الدين آمده ولى وى بلقب شهاب الاسلام مشهور است اما در يكى از ابيات مدح معزى ( اقبال ، كتاب وزارت ، ص 244 ) اين لقب نيز مذكور است :شهاب دين مسلمانى و اثير انام * كه برترست به قدر از شهاب و چرخ اثيرناگفته نماند كه اين خواجه شهاب الاسلام يكبار در چهار مقاله بمناسبت ذكر فردوسى و بار ديگر در تتمهء صوان الحكمة در حكايت مربوط بعمر خيام نام برده شده و نيز اوست كه در نيشابور مؤلف كتاب روضة الواعظين يعنى ابو على محمد بن احمد بن على فتال نيشابورى را بقتل رسانده و در كتب رجال شيعه به همين سبب بلعن از او ياد مىشود ( رك : وزارت در عهد سلاطين سلجوقى ص 8 - 247 ، ايضا جدول دوم در پايان كتاب مزبور ) .
( 1 ) - ساعت كه