چندانى چندانى بده . چنان بدادهام كه يكى نه كم و نه زيادت آمده است و نه نقصان . زهى عنايتى حق سبحانه و تعالى كه دربارهء « 1 » او بوده است .
87 - داستان افتادن كودكى از بام در خانهاى دور و گرفتن شيخ او را در هوا
ديگر استاد امام محمد شاد « 2 » رحمة اللّه عليه شيخ الاسلام را گفت كه هميشه درين طايفهء ما كسى بوده است صاحب فراست كه خصمان ما بسبب ايشان دست و زبان از ما كوتاه داشتندى ، امروز نشانهء شهر نيشابور تويى ، چه بود اگر براى مرا چيزى بدين فقيه اجل « 1 » نمايى يا به فرزندان او ؟ تا ما در پهلوى تو به سلامت بمانيم ، و او فردا به نزديك شما خواهد آمد . شيخ الاسلام خواست كه اجابت استاد امام گوش دارد ، گوش بدان مىداشت . ديگر روز بامداد در خانقاه دانشمند امام على بيهقى « 3 » « 2 » با جماعت نشسته بود . شيخ الاسلام سر فروبرد ، همى يكبارى از جاى بجست و دست به هوا يازيد گفت : سهل ! سهل ! و متغيّر گرديد . مردمان گفتند : چه بوده است ؟ گفت : همين ساعت ببينيد . الحاح كردند . گفت : يك ساعت صبر كنيد ، و بدر خانقاه مىنگريست ، تا جوانى از در خانقاه درآمد . بىآنكه آن جوان سخن گويد شيخ الاسلام گفت : برو و بگوى : دل مشغول مداريد ، بهر خانقاهى منى چند نان فرستى و گوشت . مردمان آن جوان را گفتند : چه بوده است ؟ گفت : هيچ -
هامش
( 1 ) - پاره
( 2 ) - شاه
( 3 ) - بيهغ
( 1 ) فقيه اجل لقب ابو القاسم عبد اللّه بن على بن اسحاق برادر خواجه نظام الملك وزير مىباشد كه از فقهاى مشهور خراسان بوده و در تاريخ ذىالقعدهء سال 499 در سرخس فوت كرده است ( وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 243 ) در حكايات بعد از رابطهء شيخ احمد با پسر فقيه اجل كه چندى وزير سلطان سنجر بود سخن مىرود .
( 2 ) ترديدى نيست كه اين دانشمند على بيهقى كه كرارا در اين صفحات ذكرش مىرود و با خاندان فقيه اجل برادر خواجه نظام الملك وزير و ساير بزرگان نيشابور آميزش داشته غير از امام ظهير الدين على بن - زيد بيهقى مؤلف تاريخ بيهق است چه دانشمند مذكور در بالا در سالهاى آخر قرن پنجم يعنى 499 هجرى كه تاريخ مرگ فقيه اجل و 500 هجرى كه تاريخ انتصاب پسرش شهاب الاسلام به وزارت سنجر مىباشد دخيل در اين جريانات بوده و حال آنكه امام ظهير الدين در 499 هجرى به دنيا آمده است .