چون از شب پارهاى بگذشت شيخ بو طاهر بيامد و طبقى خوردنى بر دست گرفته و در مسجد بكوفت . چون در باز كردم درآمد و در پاى من افتاد و گفت : مرا بحل كن كه ندانستم و در حق تو تقصير كردم اكنون عذر مىخواهم . شيخ الاسلام گفت : چه افتاد كه پشيمان شدى ؟ گفت : خضر آمد و با من عتاب كرد كه تو [ را ] با شيخ الاسلام كارى نيست كه راه اينست كه او مىرود و درو تصرف نشايد كردن . تا دانى و اللّه اعلم « 1 » .
83 - دادن رياست دهنامه بابو الحسن عيسى
ديگر شيخ الاسلام گفت : مردى بود در دهنامه خواجه و خواجهزاده ، او را ابو الحسن عيسى گفتندى . چندگاه به خدمت عميد خراسان رفت و بسيار مال خرج كرد بطمع آنكه مگر رياست دهنامه بوى دهند ، هيچ سود نداشت . تا روزى به نزديك شيخ الاسلام آمد و گفت : من شنودم كه شما كارها مىكنيد ، و من چند گاهست كه در آنم كه رياست دهنامه كنم ، اگر به من دهى من توبه كنم . شيخ الاسلام گفت : اين اعتقاد ترا هست ؟ گفت : هست . گفت : برو و منادى كن تا مردمان ده همه بسراى تو آيند . او برفت و مردمان را جمع كرد . پس شيخ الاسلام گفت :
بدانيد اى مردمان كه اين خواجه بو الحسن را رئيس شما كردند ، بايد كه همه گوش بفرمان وى داريد و حرمت « 1 » او بواجبى نگاه داريد . و آن رئيس ديگر را گفت : تو دل مشغول مدار ، كه او را گفتهام كه با تو و با دربستگان تو هيچ نگويد و خطائى نكند . پس از آن خواجه بو الحسن رئيس گشت و تا زنده بود رئيس دهنامه بود .
84 - زر گشتن نخ سجاده در دست شيخ
ديگر خواجه ابو بكر كوسوئى « 2 » گفت : از ده معدآباد به خدمت شيخ الاسلام
هامش
( 1 ) - حرمت) C (، در اصل : خدمت
( 1 ) عبد الرحمن جامى مطالب مقالهء خويش را در نفحات الانس راجع با بو طاهر كرد از كتاب حاضر برداشته ( نفحات ، ص 417 ) ولى حكايت فوق را نياورده و تنها بنقل داستان زردآلو و طعام حرام ( شمارهء 5 كتاب حاضر ) اكتفا نموده است .
( 2 ) كوسو يا كوسويه اسم شهريست و كوسوئى نسبت بدان مىباشد ( رك : حاشيه در ح 113 )