تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
دانشمند ابو بكر با وى بود و مىگفت : چرا كارى و كسبى نمىكنى ؟ و آن چنين بسر نشود ، و پيش شيخ بو طاهر مىگفت و شكايتى همىكرد و از مادر و پدر او پيغام مىگذارد كه بايد كه او را پند دهى و بگويى تا كسبى كند . شيخ بو طاهر رحمة اللّه عليه روى سوى شيخ الاسلام كرد و گفت : چرا از كسب دست بازداشته‌اى كه من از خضر صلوات اللّه عليه چنين شنودم كه اگر كسى پوست آهو پوشد و تخم باخه « 1 » « 1 » خورد و در ميان خار و خلوله « 2 » خسبد هم از دنياست . شيخ الاسلام گفت : خضر اين نگويد ، و اگر او گفته است تو او را بگوى كه تو درخت انار كشتى بر سر آن چشمه تا در سايهء آن عبادت كنى ، روى از تو بنگردانيد تا ترا به بندگى نه افكند ، ديدى آنچه ديدى « 3 » . شيخ بو طاهر در خشم شد ، گفت : باش ، كار تو به جايى رسيد كه در خضر سخن گويى ؟ ميان ايشان سخن بسيار رفت و به جايى رسيد كه شيخ بو طاهر شيخ الاسلام را از خانهء خويش بيرون كرد . شيخ الاسلام به مسجد آمد ، و صائم بود و روزه نگشاده بود ، با خداى تعالى مناجات مىكرد و مىگفت : خداوندا مادر و پدر و خويش و قرابات‌ام « 4 » رد كردند و از خانه بيرون كردند ، ( پيرى داشتم كه با وى انسى داشتم ، او نيز مرا رد كرد و از خانه بيرون كرد -
C
) ندانم تا من چه كسىام .
هامش
( 1 ) - باخله ( 1 ) باخه نام جانورى آبى كه در خشكى هم بتواند زندگى كند و پوست بدنش استخوان سختى است و نامهاى ديگرش سنگ‌پشت و لاك پشت و كشف است . خسرو :ضربت گرز نهنگان سپاهت در وغا * خصم را چون باخه سر در سينه پنهان مىكند( فرهنگ نظام ) ( 2 ) خلوله در كتب لغت بدست نيامد ولى معنى آن واضح است كه خار و تيغ گياهان مىباشد و از مصدر خليدن مشتق است . ( 3 ) در منابعى مانند قصص الانبياء تأليف ثعالبى و كتب تاريخ اين قصه موجود نيست . ( 4 ) رسم الخط نسخهء كتاب حاضر چنين است كه گاهى اجزاء مركبهء يك كلمه را كه امروز متصل به يكديگر نوشته مىشود از هم جدا مىنويسد مانند : قرابات‌ام بجاى قراباتم در عبارت بالا و در جملهء بعد ؛ چه كسىام ، و در ح 81 : نىاستان بجاى نيستان ، و در فصل الحاقى ح 1 : بوداندى ( با افزودن الف در ميان دو جزء ) بجاى بودندى ، و در ح 178 : از جام‌ايم بجاى از جاميم .
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 134 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد