80 - خبر دادن شيخ از گوسفندى كه مال او بود و شخصى تصرف كرده بود
ديگر در اول عهد توبه شيخ الاسلام گوشت نمىخورد از بهر آنكه گوسفندان شبهتآلوده كشته بودند . از بهر ميهمان [ كه ] مىرسيدند شيخ الاسلام را ، در كوه دام نهادى از بهر نخجير و مردى بود كه شيخ الاسلام را در كوه دام نهادى و يارى دادى در دام نهادن . هر كجا كه گوسفند در دام « 1 » افتادى شيخ الاسلام آن مرد را خبر دادى كه برو فلان جاى بفلان درهء كوه ، گوسفندى برآويخته است بيار . برفتى ، همانجا بودى كه شيخ الاسلام نشان داده بودى ، گوسفند بياوردى . تا روزى گفت كه برو در فلان جاى گوسفندى در دام افتاده است و در ميان خاشاك گرفتار آمده ، نبايد كه بزيان « 2 » آيد . آن مرد برفت دام آنجا بود و گوسفند نبود ، بازآمد و گفت : گوسفند نبود و پى هيجاى « 1 » نتوانستم برد . شيخ الاسلام گفت : برو بگذرستان « 3 » و بيست ، دو مردى خروار « 4 » هيزم مىآرند ، آن گوسفند بر سر هيزم افكندهاند ، پيش از آنكه در ده آرند بستان . آن مرد برفت و همچنان ديد كه شيخ الاسلام گفته بود « 5 » ، و گوسفند بستد و پيش شيخ الاسلام آورد . شيخ الاسلام آن مرد را نصيبى بداد .
81 - داستان شيخ و اژدها
ديگر مردى بود عبد الرشيد نام برادر خواجه عميد ابراهيم ساوردى كه خراج دهنامه او مىستدى . روزى شيخ بو الحسن سحاقرى را گفت : بيا تا به زيارت شيخ بو طاهر رحمة اللّه عليه رويم . و اين در اول عهد شيخ الاسلام بود . شيخ الاسلام نيز با ايشان موافقت كرد . هر سه تن مىرفتند . در ميان كوه درهيى بود و مرغزارى و آنجا
هامش
( 1 ) - كه در دام
( 2 ) - بزيان) C (، در اصل : به زبان
( 3 ) - بگذرستان) C (، در اصل : به گورستان
( 4 ) - و خروار
( 5 ) - بود ديد و
( 1 ) هيجا بعوض و بمعنى هيچ جا ( رك : سبكشناسى 2 / 188 ) مانند هيچچيز بجاى هيچچيز ( رك : حاشيهء حكايت 37 اين كتاب ) .