75 - داستان شيخ و گروهى از ملحدان كه قصد كشتن وى را داشتند
ديگر در آنوقت كه اسماعيل گيلكى « 1 » از روستاى ترشيز خمس مىستد شيخ الاسلام در دهنامه بود . سى تن از ملحدان بدان ده فرستاده بودند بطلب خمس ، و مبلغ هفت هزار دينار زر ركنى « 2 » مىخواستند ، سهساله حساب كرده بودند ، و مردمان ده عزيمت صادق كردند ( كه ده پريشان بگذارند . به نزديك شيخ الاسلام آمدند -
C
) و اين حال را بگفتند كه ما ده بخواهيم گذاشت كه اين نمىتوانيم كشيد آنكه از مريدان تو بود « 1 » ابو الحسن پارسى را بگرفتند و بسيارى بزدند « 2 » و استخفاف كردند . شيخ الاسلام كسى بديشان فرستاد كه مال مىخواهيد زخم و استخفاف چرا مىكنيد ؟ برخيزيد و به سلامت ازينجا برويد و اگرنه بدان روى كه حاجت آيد شما را بيرون كنم . چون اين پيغام بديشان رسيد يك عداوت ايشان صد شد ، گفتند ما تدبير شيخ شما بسازيم و هركه به دو باز خوانند . و ايشان بسراى على پارسى بودند . دانشمندى بود او را على جعفر خواندندى « 3 » ، آن شب ياران را دعوتى ساخته بود . ملحدان گفتند : كار ما راست آمد ، ما امشب كار ايشان تمام كنيم . بجد بساختند كه آن شب كار ( ى با ايشان -
C
) بكنند « 4 » . هنوز خان ننهاده بودند كه ايشان سه
هامش
( 1 ) - تو بود) C (، در اصل : ترا
( 2 ) - بردند
( 3 ) - خواندندى) C (، در اصل :
خوانندى
( 4 ) - نكنند
( 1 ) اسماعيل گيلكى با القاب علاء الملوك حسام الدين ابو المظفر شمس المعالى پسر امير ابو الحسن گيلكى است كه حكومت باطنيان را در طبس مستقر كرد اسماعيل پسر وى از سران بزرگ و بنام باطنيه در قهستان بوده و از معزى اشعار فراوان در مدح و ستايش او باقى است ( رك : وزارت در عهد سلاطين سلجوقى ، ص 280 ببعد ) .
( 2 ) زر ركنى - زر خالص ( برهان قاطع ) . در حاشيهء كلمهء ركنى استاد معين مطالب زير را نقل نمودهاند : بعضى زر خالص منسوب بركن الدولهء ديلمى نوشتهاند .ركنى تو ركن دلم را شكست * خردم از آن خرده كه بر من نشستنظامى گنجوى ( گنجينه 73 )
ركنى بمعنى گوشهدار آمده . الدراهم المركنة ، اختصاصا درهمهاى مربع باشد و مهدى مؤسس حكومت موحدين دستور ضرب آن را داد ( دزى ج 1 ص 556 : 2 )