سر . . « 1 » . گفت : مسافتى سخت بعيدست و من آنجا نرسيدهام ، نمىدانم كه كجاست ، اگر تا بيست روز خبر راست آيد توبه كن ، و اگر راست نيايد تو بر توبه مباش و بر سريى « 2 » خويش باش . روز نوزدهم را خبر آمد كه مجد الملك را در عراق قرب دويست فرسنگ راه بود كه بكشتند . و اين دانشمند درين بيست روز سر كار عمل فراهم آورده بود ، چون حقيقت گشت آن عمل بگذاشت و توبه كرد و با او مىبود و هرگز با سر كار نشد و از مريدان خاص گشت .
73 - داستان فرستادگان ده نامق بطبس و بازگرداندن شيخ آنان را
ديگر در آنوقت كه ملحدان از ولايت رستاق « 1 » خمس مىستدند و استخفاف مىكردند و سلطان سنجر نيز خراج مىستد و مردمان درمانده شده بودند ، گفتند :
ما از دو روى خراج نتوانيم داد و رنج نتوانيم كشيد ، و سلطان در دشت بود « 3 » . و مردمان در دهنامه دو دانشمند را يكى ابو القاسم موسى و ديگر على جعفر را بطبس گيلكى « 2 » فرستادند تا كار خود با ايشان راست كند همى . ناگاهى خبر سلطان
هامش
- قتلش در 18 شوال 492 . براى شرح احوال و تفصيل واقعهء قتل وى رك : وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى تأليف استاد عباس اقبال ص 109 و 30 - 129 . سه قصيده و يك ترجيعبند را كه معزى شاعر در مدح مجد الملك سروده و نمونههائى از آن را استاد اقبال در كتاب مزبور نقل كرده است در صفحات 638 و 641 و 732 و 750 ديوان معزى چاپ استاد اقبال مىتوان يافت .
( 1 ) - . . . ظاهرا عباراتى از قلم كاتب افتاده است كه ضمن آن بايد بو القاسم موسى از شيخ الاسلام محل وقوع قتل را پرسيده باشد و عبارت بعد جواب آنست .
( 2 ) - سريى ، چنين است در اصل معنى دانسته نشد ، رك به حاشيه در حكايت 92
( 3 ) - در دشت بود) C (، در اصل :
دورست
( 1 ) در معجم البلدان ذكرى از رستاق حدود جام و نيشابور نيست . ابن اثير بمناسبتى ذكر اين منطقه را نموده و مىنويسد « و بعث ابن عامر سرية الى رستاق زام من اعمال نيشابور » ( ابن اثير ، ج سوم ، ص 97 ) . در فرهنگ جغرافيائى ايران ( جلد نهم استان خراسان ) آمده كه رستاق ( بفتح اول ! ) نام يكى از دهستانهاى شهر كاشمر است . . . مركز آن خليلآباد مىباشد .
( 2 ) در كتاب وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، استاد اقبال مىنويسد :
كه دو شهر طبس متصل به يكديگر وجود داشته است كه يكى از آنها مركز اسماعيليه و بنام طبس -