رسيد كه به نيشابور آمد ، مردمان ده نامه را كار سخت شد ، گفتند : آه سوختيم كه اگر از فرستادن ما خبر يابد « 1 » ما همه مستوجب سياست باشيم . رئيسى بود در آن ده خواجه ابو الحسن عيسى گفتندى و از مريدان خاص شيخ الاسلام بود . او گفت :
اللّه اللّه ما را فرياد رس كه كار دشوارست ، از آن ما را فرياد رس و درياب . گفت :
ايشان ده روزست كه برفتهاند من اين ساعت چه توانم كرد ؟ رئيس گفت : ترا آن مكان و جاه است كه از خداى تعالى در خواهى تا ايشان بازگردند . شيخ الاسلام ساعتى سر در پيش افكند ، پس گفت : بازشان گردانيدم دل فارغ داريد . گفت :
از كجا ؟ [ گفت ] : دو منزل از ترشيز بدان بيابان در رفته بودند ، بالايكى « 1 » بود ، آنجا خر بگذاشته بودند و بخفته ، يكى فرا روى خفته بود و پاىها برآورده ، رسن قهر « 2 » خداى تعالى در گردن ايشان كرد و هم از آنجا پشيمان شدند و باز گردانيدند ايشان را . روز دوازدهم بازآمدند . آن رئيس احوال با ايشان بگفت و نشانها بداد كه چگونهتان بازگردانيد « 3 » . گفتند : نشان راست است ، اما ما را اين باور نيايد ، اگر چند احوال شيخ الاسلام بسيار ديدهايم اما اين كار « 4 » عظيم است و راست گويى كه تو با ما بودى . ايشان كه از مريدان او بودند و بسيارى كارها ازين نوع ديده بودند به شك افتادند ، اگر كسى ديگر را « 5 » باور نباشد و منكر شود چه عجب باشد ؟
هامش
- گيلكى معروف بوده است علت اين تسميه اينست كه امير ابو الحسن گيلكى بن محمد اسماعيلى آنجا را از شر وجود دزدان و راهزنان پاك ساخته و حكومت اسماعيليان را در آن شهر اساس نهاده بوده است ( رك بكتاب مزبور ص 281 ، ايضا به جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ترجمهء فارسى ، ص 385 )
( 1 ) - يابند
( 2 ) - قهر) C (، در اساس : بهر
( 3 ) - گردانيد) C (، در اساس : گردانيدم
( 4 ) - كا
( 5 ) - ديگر
( 1 ) بالايك - مصغر بالا بمعنى بلندى ، جاى مرتفع ، تپه ( دربارهء مصغر آوردن كلمات در نثر قديم رك : سبكشناسى ج 1 ص 412 ) .