مقابله كردند اين آستين به آن آستين ، هيچ فرق نداشت .
68 - نسوختن خرقهء شيخ در زبانهء آتش
ديگر دانشمند عبد الصمد يارى است مقدم ياران . او روايت كرد « 1 » كه در اول عهد بده برنيان خواست رفت ، يك شب به زاويهء من بود ، خرقهاى از جامهء عزيز او بدست من بود بمانده ، و شبى آن را به زبانهء آتش چراغ داشتم ، گفتم : خداوندا اگر اين مرد را به نزديك تو مقدارى هست و بازارى « 1 » هست خرقهء او را ازين آتش نگاه دار . بسيار بداشتم ، يك موى از آن نسوخت به بركت نام او .
69 - آگاهى شيخ از افكار ديگران
ديگر هم او گفت رحمة اللّه عليه : در ابتدا كه شيخ الاسلام به قصبهء برنيان خواست كه گذر كند ، مجرد بجام گذرى كرد ، و هنوز هيچ كس را بر حال او اطلاع نبود از اهل جام . چون ببوزجان رسيد و من در خانقاه استاد عثمان ساكن بودم ، در ميان شهر آنجا نزول « 2 » كرد « 3 » چون مسافرى ، و جامهء پشم « 4 » او درزهاى « 5 » برمىبايست دوخت ، برمىدوخت . مرا نظر بر آن افتاد ، در دلم آمد كه مسافرى عزيز مىنمايد ، ايزارپاى « 2 » نو داشتم در خانه ، پيش او بردم و بنهادم و سلام كردم و باستادم . او در من نگريست مرا حالتى پيدا شد كه بىهوش شدم . چون با خود آمدم ، قاضى كه استاد من بود مرا وصيت كرده بود كه تو درويشان را دوست مىدارى ، اگر وقتى ترا مرغى افتد « 3 » و مردى بسر تو آيد بايد كه مرا خبر دهى تا از روزگار او بهره گيريم . چون حالت ظاهر شد به نزديك قاضى دويدم و ماجراى او با
هامش
( 1 ) - كردند
( 2 ) - نزو
( 3 ) - كردم
( 4 ) - پسيم
( 5 ) - ذروه ( درزه - شكاف جامه ، درC)
( 1 ) بازار - آبرو و قدر و اعتبار
( 2 ) ايزارپا - ازارپا بكسر اول و رابع ، شلوار و تنبان را گويند ( برهان قاطع )
( 3 ) مرغ افتادن - مرغ بخت به دام افتادن ، اين اصطلاح را جاى ديگر نديدم شبيه است به اينكه امروزه مىگوئيم : اگر ترا پائى افتد .