سنت [ و ] جماعت و باهل سنت ، تا سه بار اشارت به دو كرد يعنى شيخ الاسلام . پس قامت برآمد و رسول صلى اللّه عليه بر پاى خاست « 1 » و دست او بگرفت و وى را در پيش محراب كرد و خود به دو اقتدا كرد و صحابه و آن جمله خلق از پس او نماز كردند .
65 - داستان شيخ با گبران و فرو بردن دشت در آتش
ديگر در اول عهد كه شيخ الاسلام بولايت جام آمدى خواست كه به كوه كو كوريان « 1 » رود . چون بده زيادآباد « 2 » رسيد كه ده گبرانست دو تن از ياران و مريدان با وى بودند و زمستان بود و سرما . ايشان از رودخانه مقدار يك خروار گز برداشتند ، و بر در زيادآباد مسجدى است ، در آنجا آتش كردند و آتش بسيار گشت ، و جماعتى شتربانان نيز آنجا بودند . و در آن ميان گبرى بود ، درآمد . شيخ الاسلام گفت :
كافر در مسجد چه كار دارد ؟ چرا بيرون نروى ؟ آن گبر با وى بمناظره درآمد و حجت مىگفت كه هر يكى بر دين خويش . آن گبر گفت : پيش اين در مسجد حوضى پرآب است غرقاب و يخبسته ، برخيز تا هر دو تن بدانجا فروشويم ، دين هركس كه حق است ، به سلامت او برآيد ، و دين آنكه باطلست ، او هلاك شود . شيخ الاسلام گفت : دعوى تو كردهاى برخيز تا فروشويم . او گفت : من اين حجتها ندانم كه شما آموخته [ اى ] ، مرا معاملتى بايد كه فرا آن « 2 » توان ديد ، بيا دست زير اين آتش
هامش
( 1 ) - خواست
( 2 ) - فران
( 1 ) « و كوكور قرية عامرة من قهستان » ( مقدسى ص 495 )
( 2 ) در تاريخ بيهق زيادآباد مذكور شده ، استاد بهمنيار ضمن توضيحات خويش ( ص 336 ) نگاشته است : در ناحيهاى از بيهق كه مؤلف بنام اعلى الرستاق ياد كرده ديهى است متصل به جلين و موسوم به زيدآباد و نام آن ظاهرا زيادآباد بوده و بمرور ايام تحريف شده و قرينهء اين حدس آنكه مؤلف در جاى ديگر ( ص 144 س 14 ) آن را بنام زيادآباد سه ناحيت خوانده و اين زيدآباد هم چنان كه گفته شد در اعلى الرستاق ( سر ناحيت ) واقع شده است » . البته دليلى نيست كه زيادآباد مذكور در مقامات همين زيادآباد كتاب تاريخ بيهق باشد ولى دست كم سندى است كه وجود قريه يا قرائى را به اين نام در آن حدود تأييد مىنمايد