اين شهر ما را خراب خواهد كرد ، تعصبى و منازعت از جهت او درين شهر ما قائم شده است . امير فرمود كه آنكس را از شهر بيرون كنيد ، و ندانست كه كرا مىگويد .
ساربان امير آنجا بود استاده ، گفت : پدرخواندهء ترا مىگويد ، شيخ الاسلام را .
امير رئيس را زجر كرد . اين خبر بشيخ الاسلام آوردند ، بر زبان عزيز وى رفت كه يا او مرا از شهر بيرون كند يا من او را . مدت سه ماه برآمد كه شيخ الاسلام اين رئيس را نديد . تا يك آدينهاى بود كه شيخ الاسلام به مسجد جامع مىرفت ، وى را بديد ، گفت شنيدم كه در حق من چنين و چنين گفته [ اى ] ، اكنون اگر آدينه تو به نماز جمعه آيى ، آنگه مرا از شهر بيرون كن . در ميان جمع انبوه اين سخن بگفت و بگذشت . در حال آن مرد بيمار شد و درد شكم و قلنجاش گرفت و چون خيك « 1 » بدميد . برادرزادهء او به نزديك شيخ الاسلام آمد و گفت : چيزى از آن خود مرا ده تا بر وى افكنم تا مگر از آن حال و درد برهد . شيخ الاسلام گفت : اگر سجادهء من بر وى افكنى در حال جان بدهد . ( او قبول كرد چون حال بدى داشت و به مرگ او راضى شده بودند -
C
) . سجادهء خود به دو داد . بر وى افكندند ، در حال جان بداد . روز آدينهء ديگر او را در گور كردند .
64 - اقتداى رسول اللّه در نماز بشيخ ، خواب يكى از ياران
ديگر ابو الحسن صلاح روايت كرد كه شبى مهتر را صلوات اللّه عليه در خواب ديدم و چهار يار او رضى اللّه عنهم اجمعين بر دست راست او و شيخ الاسلام بر دست چپ او نشسته بود . و مهتر صلوات اللّه عليه باصحابه سخن مىگفت . چون تمام شد من سلام گفتم و پرسيدم كه امروز مقتدا كيست و اقتدا به كه شايد كرد كه كنند ؟ رسول صلى اللّه عليه و سلم اشارت كرد بشيخ الاسلام احمد كه باهل سنت و جماعت و باهل
هامش
( 1 ) خيك و خيگ بكسر اول مخفف آن خى ، آوند چرمين كه در آن آب ، روغن ، شيره و جز آن كنند ، مشك ( نقل از حاشيهء برهان قاطع چاپ استاد معين ص 804 )