رنجور بود و كوفته . از وى سؤال كردند كه آنچه واقعه بود ؟ گفت : من رنجور بودم كه در رنج آن بيچاره داخل بودم و مرا از وى كراهيتى آمده بود ، رنج من از آن سبب بود .
56 - شفا دادن شيخ يكى از ياران را
ديگر ياريست ما را وى را دانشمند شيخ گويند . وى را تب آمد و بيمار مىبود در صفتى كه هيچكس از وى طمع زندگانى نداشت ، ضعيف و نحيف گشته بود چنان كه ( دو كس بايستى كه سر او را از بالشت برداشتى و ديگرى آب يا شربت يا طعام بخورد وى دادى و -
C
) دو تن مىبايستى كه بازوى وى را گرفتندى تا به آب تاختن « 1 » رفتى . روزى شيخ الاسلام از جام بازآمد ، وى را گفتند كه فلان بيمارست و بهغايت رنجورست . شيخ الاسلام برخاست و به عيادت وى رفت و دست وى بگرفت و او را بخانقاه آورد و برفت كه پس از آن نيز هيچ رنجش نماند . و امثال اين بسيار بوده است كه ديدهايم .
57 - تبديل دشت و صحرا بزر سارا
ديگر روزى امام على هيصم رحمة اللّه عليه گفت : بقا باد شيخ الاسلام را كه اين دلييان « 1 » « 2 » مرا مىگويند كه تو چه ديدهاى از وى كه او را چندين تواضع مىنمايى - ؟ و ترا در عالم بانگ و بارنامه « 3 » و شاگردان بسيارست و اين شينى « 4 » باشد ( عظيم . من از كرامات تو تاى چند با ايشان گفتم ، باور نمىكنند ، چه باشد -
C
) اگر چيزى بديشان نمايى تا دست از پوستين من بدارند « 5 » . شيخ الاسلام گفت :
هامش
( 1 ) - ولييان ، چنين است در اصل ؛ درCنيست
( 1 ) آب تاختن ( در اصل : باختن ) - پيشاب و شاش كردن ( برهان قاطع و فرهنگ رشيدى )
( 2 ) معنى بدست نيامد باحتمال قوى محرف كلمهاى ديگر است ، شايد : دليليان يعنى اهل دليل و استدلال ( ؟ ) .
( 3 ) بارنامه - لقب نيك و اسباب حشمت و تجمل و تفاخر ( رشيدى )
( 4 ) شين ( عربى است ) يعنى عيب ، زشتى
( 5 ) دست از پوستين كسى به داشتن - آن كس را آسوده گذاشتن ، دست از كسى به داشتن ، دست از سر كسى برداشتن و نظاير اينها .