تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كسى را مهمان خوانيم روا نداريم كه در خانه بريشان دربنديم ، از كرم قديم تو سزد كه مهمان خوانى و آنگه در خانه محكم دربندى ؟ گفت : به دلم فرودادند كه هركه ميهمان است و آمده است در خانه بازست . گفت : دست به در خانه باز نهادم ، در باز شد ، در رفتم ، وقتى و حالتى خوش درآمد ، گفتم از براى دوستان و ياران چه دعا گويم ؟ فرا دل من دادند كه دعا چنين كن كه بار خدايا ياران و دوستان مرا در دو جهان عزيز دار . و بر زفان مبارك شيخ الاسلام اين سخن بسيار رفتى . مقرى « 1 » محمد كاشكى گفت : من بطلب شيخ الاسلام رفته بودم ، چون بدر خانهء كعبه رسيدم وى را ديدم كه از كعبه بيرون مىآمد در حالتى و غليانى . و اين واقعه از وى روايت كردند و نبشته آمد .

52 - پاشيدن آب بر جانوران مرده و زنده كردن آنان

ديگر در سال اول كه من از غزنين بازآمدم پيش خدمت شيخ الاسلام بودم كه وى را بباخرز بردند بديهى كه نام آن ده اشتوست « 1 » ، و مردمان آن ده توبه مىكردند و كارهاى عالى مىرفت كه عين كرامت بود . تا روزى « 2 » مردمان آن ده گفتند كه ما را كاريز است و آب آن اندك است ، و ما را تمناى آن مىباشد كه شيخ الاسلام بدانجا گذر كند ، تا ببركات قدم وى زيادتى در آن كاريز پديد آيد . شيخ الاسلام از بهر نگاه داشت « 2 » دل ايشان بسر كاريز ايشان رفت و دعا كرد ، در وقت نماز پيشين بود . و من شيخ الاسلام را طلب كردم ، وى را ديدم بر لب طرخ « 3 » نشسته بود وضو مىساخت ، من به نزديك او رفتم ، آب طرخ اندكى مانده بود و ازين
هامش
( 1 ) - مقرى) C (، در اصل : معرى ( 2 ) - روز ( 1 ) رك . مقالهء آقاى مؤيد ثابتى ، تكملهء اول پايان كتاب ( 2 ) نگاه داشت - رعايت و نگاه‌دارى ، همچنين در ح 87 : از بهر نگاه داشت خواجه امام محمد شاد را ( 3 ) طرخ : مخفف اصطرخ ( اصطخر ) - تالاب ، اصطرخ آب ( مهذب الاسماء )بدان تا نهند از بر چاه چرخ * كشند آب از چاه چندى بطرخ( فردوسى ) رك : فهرست و لف و ص 162 ج 2 فرهنگ شعورى . ( لغت‌نامهء دهخدا )