جنبندگان كه حيوة ايشان به آبست هر جاى كه ستوران پاى بر آنجا نهاده بودند مانده بودند ، بعضى خشك شده و بعضى هنوز حيوة داشتند اندك مايهاى . شيخ الاسلام چون از طهارت فارغ شد يك مشت آب بينداخت ، هرجا كه آن قطرهء آبدست او رسيد آن جانور زنده گشت و به دويدن مىآمد و خويشتن را در آب انداختند ، و بعضى هم بر جاى خود مىجنبيدند ، و شيخ الاسلام آب مىپاشيد و مىگفت « و جعلنا من الماء كل شىء حى أ فلا يؤمنون » « 1 » ، اين بگفت و برفت . و من در ميان آن حوض رفتم ، و مشتى چند آب برداشتم بر قومى « 1 » ديگر مىانداختم ، بدست من هيچ زنده نشد و نجنبيد .
53 - افزودن آب كاريز و سيراب كردن زر
ديگر هم ابو الحسن صلاح گفت : كاريز است در ده بيزد ، آب آن اندك و سبك بود . شبى نوبت آب مرا بود و من بهغايت انديشهمند و رنجور بودم كه تقدير كرده بودم امشب آنچه نصيب من آيد دوجويه و يا سهجويه تر شود يا نى « 2 » . يارى بود مرا ، او را حسن رتبت « 3 » گفتندى ، در رز وى را به آب داشتن بگذاشتم و من گرد جوى بر مىآمدم و از جهت اندكى آب انديشهمند بودم بهغايت ، همى يكبارى در دل من آمد ، به حرمت شيخ الاسلام احمد بر خداوند تعالى دادم كه امشب مرا چندانى آب ده كه جمله رز من تر شود ! اين بگفتم و بر لب جوى مىگشتم ، حايط « 2 » بود خواجه على رئيس را ، آب در آن حايط راه يافته بود ، من به ديوار فرونگريستم ، حايط را ديدم بر شكل دريا شده ، بتعجب فروماندم كه اين آب از كجا آمد ؟
چون برز خود آمدم ، آن يار خود را ديدم كه مىگريست . گفتم : چه بوده است ؟
گفت : سه بار اين رز پرآب شد و فروخورد و اكنون ديگر بار سرتاسر پرآب
هامش
( 1 ) - بر فومى
( 2 ) - بانى
( 3 ) - رنبت
( 1 ) سورهء 21 انبياء ، آيهء 30
( 2 ) الحائط - البستان ، ج حيطان و حياط ( المنجد ) .