كرد كه البته مرا « 1 » خبرى « 2 » بايد داد . تا روزى شيخ الاسلام در ميان گورستان شهر بود ، زيارت مىكرد . اين سخن او را ياد آمد . گفت : خداوندا مهتر همه بنىآدم محمد مصطفى بود صلى اللّه عليه ، او را مىديدند ، و همه انبياء و رسل در ميان خلق بودند و ايشان را مىديدند ، اگر اين قطب را به من نمايى چه خواهد بود ؟ گفت :
از پيش نظر كردم از جانب مغرب او را ديدم بر دامن كوه قاف نشسته ، و مرا چنان نمود كه جامهاى از نور پوشيده است ، من قصد كردم تا به نزديك او روم و بدعا وصيت كنم ، مرا گفتند : اى احمد همت گوش دار ، همه عالم بايد كه حاجت به تو آرند تا تو شفيع ايشان باشى ، و تو از ما چه خواستى كه نيافتى كه به غير ما التجا مىكنى ؟ من خجل گشتم و از آن تشوير خوردم و السلام .
51 - باز شدن در خانهء كعبه به روى شيخ
ديگر چون شيخ الاسلام به سفر حجاز رفت بسى كرامتها از وى مىديدند در راه كسانى كه در خدمت او بودند . يكى از آن جمله آن بود كه چون از مناسك حج فارغ گشتند ، در « 3 » خانه در بستند و هيچكس را در خانه نمىگذاشتند . روزى شيخ الاسلام در سايهء كعبه نشسته بود با قاضى بو سعد نيشابورى . چون آفتاب گرم شد برخاستند تا هر يكى با « 1 » رختگاه « 2 » خويش روند . شيخ الاسلام گفت : چون بدر حرم رسيدم مرا ياد آمد كه ياران و دوستان مرا بدعا وصيت كرده بودند و ايشان را هيچ دعاى خاص نگفته بودم ، گفتم اكنون وقتست و حالى است . از آنجا بازگشت و به در خانه آمد .
در كعبه بسته بودند و رفته . وقتى و حالتى بوى درآمد گفت : خداوندا اگر ما
هامش
( 1 ) - مرا) C (، در اصل : بومرا
( 2 ) - خبرى) C (، در اصل : چيزى
( 3 ) - و در
( 1 ) با بمعنى « به » و « بسوى » از مختصات سبك قديم ( رك : سبكشناسى 1 / 387 ) در اين كتاب چندين بار استعمال شده ، ( ح 75 : بازان - به آن : ح 110 با سر - به سر )
( 2 ) لغت رختگاه بمعنى جاى آسودن و رخت نهادن است و در كتاب ديگر و در فرهنگها ديده نشد .