برداشتند شيخ الاسلام گفت : اين معاملت با كوران توان كرد ، آنكس كه خداى تعالى دل او را روشن و نورانى گردانيده است و بصر وى روشن است او لقمهء حرام از حلال جدا تواند كرد ، تا دانيد . همه جماعت عذرها خواستند و مريد گشتند .
49 - عزل و نصب قاضى بغداد
ديگر هم در آن وقت كه شيخ الاسلام از سفر حجاز بازآمده بود ، روزى دانشمند امام هيصم گفت : مدعيان شهر مىگويند كه او را آن كرامت و فراست نيست كه پيش ازين بود . چند بار اين سخن بگفت . شيخ الاسلام گفت : مرا هيچ نكبت نرسيده است در راه خداى عز و جلّ و هيچ نمىدانم جز آنكه ناتوانى مانده است از بقيت راه . در جملة الآخر « 1 » از وى درخواستند كه اگر هم آن فراست و قوت بر جاى است قاضى ابو سعيد را كه ببغداد است معزول كن . بر زبان عزيز آن صدر رفيع رفت كه معزولش « 2 » كرديم . بس روزگار بر نيامد كه خبر عزل او به نيشابور رسيد كه خليفه او را معزول « 2 » كرد . مدعيان گفتند : اين بس كارى نباشد كه كسى را از كارى معزول كنند ، اگر اين سخن راستست آنكس كه معزول « 2 » تواند كرد باز شغل و عمل تواند داد . بر زفان مبارك شيخ الاسلام رفت كه باز قضا بوى ارزانى داشتند . و آنچنان شد كه شيخ الاسلام گفته بود .
50 - ديدن شيخ قطب را بر كوه قاف
ديگر وقتى در شهر نيشابور گفتند كه آن قطب [ كه ] ميخ زمين است زنده نيست و رفتن او از دنيا علامت آخر الزمان است ، و چند بار اين كلمه پيش شيخ الاسلام بگفتند كه تو درين معنى چه مىگويى كه قطب روى زمين بر جاى « 1 » است يا نى ؟
شيخ الاسلام جواب داد كه مرا درين معنى چيزى ننمودهاند ، و اگر بنمايند من بگويم و الا من هم چون شما يكىام . دانشمند امام در آن جد تمام كرد و الحاح
هامش
( 1 ) - الامر ( ؟ )
( 2 ) - معذول
( 1 ) بر جاى بودن پيداست كه به معناى زنده بودن به كار رفته ، اين اصطلاح در جائى ديگر ديده نشد .