گفت : هان راست بگوى كه درين چند خربزهء حرام است ؟ گفت : راست بگويم « 1 » ، هر روزى خداوند باغ و پاليز بيامدى و بسيار خربزه ببردى و بخوردى ( من با خود گفتم -
C
) چون او برود من نيز آنچه خياره « 1 » است باز « 2 » كنم « 2 » و بنهم براى خود را تا بفروشم ، اكنون اين چند خربزهء خياره از آنست . درست گشت كه آن يك نيمهء آن حرام بود .
48 - تميز دادن شيخ طعام حرام را به فراست
ديگر وقتى مدعيان شهر نيشابور گفتند : شيخ الاسلام را نيز كرامات نمانده است و نمىتواند گفت ، و آنچه بود از وى برفته است ، تا ائمه و مشايخ و بزرگان شهر گفتند : دعوتى بسازيم نان و گوشت و شيرينى جملگى آن حرام ، و او را بيازماييم تا از آن بخورد چنان كه شما جمله فرا آن « 3 » بينيد . دعوتى ساختند همه از حرام و يكتاى نان از حلال و يك سكره « 3 » سركه نيز بنهادند از حلال فروتر از آنجا . شيخ الاسلام « 4 » كه در آن نان نگريست گفت « 5 » : آن نان پيش من نهيد كه بريانست و طبع من آن مىخواهد و آن سكرهء سركه نيز پيش من نهيد . مىخورد و سخن از علم مىگفت . مردمان درخواستند كه چندين نعمت را بگذاشتهاى و نان و سركه مىخورى ، پارهاى ازين چيزهاى ديگر بخور . شيخ الاسلام گفت : طبع من امروز نه نيك است ، اگر ازين چيزهاى ديگر بخورم باشد كه رنجور شوم . گفتند : فرمان تراست . چون از نان خوردن فارغ شدند « 6 » و سفره
هامش
( 1 ) - بگويم) C (، در اصل : بگويم گفت
( 2 ) - من باز
( 3 ) - فران
( 4 ) - كه شيخ
( 5 ) - و گفت
( 6 ) - شدن
( 1 ) خيار - نخبه و مختار و گزيده ، و بيهقى خياره آورده است ( سبكشناسى ج 2 ص 306 )
( 2 ) باز كردن - چيدن ميوه از بوته يا درخت ( ايضا در ح 5 )
( 3 ) سكره بضم اول و تخفيف كاف بر وزن سفره ، كاسهاى را گويند كه از گل ساخته باشند . و با تشديد كاف هم گفتهاند و بضم اول و فتح ثانى و ثالث مشدد هم آمده است ( برهان قاطع )ز نقشبند ضمير تو مايه مىيابد * خم و سكرهء رنگ مصوران بهار( اثير اخسيكتى ، بنقل در حاشيهء برهان از فرهنگ رشيدى ) .