محمد ابو الحسن گفتندى ، پنج خربزه آورد پيش شيخ الاسلام بنهاد در قريهء تايباد « 1 » « 1 » .
گفت : غلام از آن من گم شده است هيچ جا نشانى نمىيابم . شيخ قلم در دست داشت چيزى مىنوشت . در وقت گفت : غلام تو بر لب جوى مىرود ، مردى او را بگرفت و مىبرد بده توسه « 2 » از ناحيت ما را باد . و از آنجا تا بدان ده شانزده فرسنگ بود . آن مرد برخاست « 3 » و برفت . آنجا بود كه نشان داده بود . غلام بازآورد به سلامت .
46 - نشانى دادن شيخ از خرى گمشده
ديگر هم او گفت : دو تن آمدند و گفتند : بقا باد شيخ الاسلام را ، ما را خرى گم شده بگوى تا كجاست و كجا جوييم « 4 » ؟ در حال بىانديشه گفت : خرى شما در پهلوى ده ناژست ، درين ده ديوارى است كهن ، در پس آن ديوار جوئى است ( خر شما آنجاست و نوارى از پشم شتر بر دست او بسته . برفتند -
C
) خر را همانجا بازيافتند .
47 - جدا كردن شيخ به فراست خربزههاى حلال را از حرام
ديگر وقتى ما در نيشابور بوديم ، شيخ الاسلام گفت خادم را كه فردا خروارى « 5 » خربزهء نيكو بستان كه جماعت عزيزان مىآيند از جايى به زيارت ما . روز ديگر خادم خروارى « 5 » خربزهء نيكو بستد ، شيخ الاسلام بنگريست گفت : ازين خربزه پنج حلالست و ديگر حرام است . آنچه نيكوتر و گزيدهتر بود جدا كرد ، گفت :
اين همه حرام است . ياران پاليزبان را طلب كردند و با وى عتاب كردند كه چرا خربزهء حرام بما فروختى ؟ گفت : حرام نيست . وى را پيش شيخ الاسلام آوردند .
هامش
( 1 ) - ماپاد
( 2 ) - توسه ، چنين است در اصل بىنقطه ؛ درC: توببه
( 3 ) - برخواست
( 4 ) - جويم
( 5 ) - خروار
( 1 ) تايباد يا تاياباد قريهايست مشهور كه از جمله مولانا زين الدين ابو بكر تايبادى از معاصران خواجه حافظ و متوفى در 791 هجرى قمرى از آنجا برخاسته است . اين قريه بقول ياقوت در معجم البلدان از قراى پوشنج هرات است و از سياق عبارت بالا كه شايد ناقص باشد درست بر نمىآيد كه شيخ در اين قريه بوده است يا مطلب ديگرى مراد مىباشد .