41 - تبديل يافتن سنگ بزر سرخ
ديگر وقتى شيخ الاسلام بده بيزد مىآمد و از بوزجان مردى بوى رسيد .
شيخ الاسلام گفت : در بوزجان چه خبرست و چه مىگويند از ما ؟ آن مرد گفت :
مىگويند اين منكران كه عروسى كه شيخ الاسلام بخواسته است در بوزجان اين زن را بوى نخواهند داد تا زر بندهد « 2 » و عوارض آن بنكشد . شيخ الاسلام چون اين حكايت بشنود انديشهمند گشت ، گفت : خداوندا آن مردمان را بر آن داشتى تا به شفاعت آن زن را به من دادند تا اينجا بمانم ، تا اگر فرزندى آيد از تو يادگارى باشد و ما را بدان فخرى باشد ، چون عقد كرده شد هم تو در دل ايشان افكندى تا زر مىخواهند و مضايقت مىكنند ، اگر زر مىبايد داد ، بده ، من زر ندارم ، تو دارى ، و من لاف از خزاين جود و كرم و لطف تو مىزنم ، يا مرا زر ده يا زفان ايشان از من كوتاه گردان . در دل وى درآمد كه اى احمد تو از ما چه خواستى كه از تو دريغ داشتيم ؟ هزار گونه نعمت دينى به تو دادهايم كه جهانى در آرزوى آنند كه بوى بدماغ ايشان رسد و نرسيده است ، زر كه از دنياست از تو كى دريغ داريم ؟ چون اين مناجات كرده شد وقتى و حالتى بر من ظاهر شد . پيش من سنگى بود ، گفتم بخواهم تا اين سنگ را زر گرداند . باز انديشه كردم كه ( در خورد عطاى چنان پادشاهى بايد خواست -
C
) « 1 » اين درخور همت ( من -
C
) است « 2 » ، پيشتر سنگى بود
هامش
( 1 ) - عبارت ميان دو هلال درCهست
( 2 ) - است) C (، در اصل : نيست
( 2 ) آوردن باى تأكيد بر سر نون نفى در اول فعل در نثرهاى كهنه معمول است ( تذكرة الاولياء ، ج 1 ص كج از مقدمه ) و در اين كتاب نيز فراوان به كار مىرود اينك چند نمونه : ح 70 : با ملخ بنخورد ، ج 82 : روى از تو بنگردانيد ، ح 116 : بنگذاريم كه تو به روى . . . و بنگذاشتند ، ح 127 : مىگفتند كه بنگيرد . گاهى نون نفى را كه متصل به باى تأكيد است با ه مىنويسد و از فعل جدا مىكند : ح 130 : دست از دين خود بنهدارم ، ح 162 ، بنهگفت كه از كجاست ، ح 179 : هرچند كه رئيس گفت زن بنهشنود ، نيز در همان حكايت : هيچ فرياد و مشغله مكنيد تا دختر بنهترسد .