تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
قدر بيش نبود . شيخ الاسلام بدست مبارك خويشتن شكرى برداشت و به دو داد كه بگير اين را به بقال بر تا نشان باشد و شكر بستان . راست كه شيخ احمد بو عمرو بستد پارهء زر سرخ گشته بود . نعره‌اى بزد و مدهوش گشت ، و قرب بيست سالست كه هنوز از آن زر در دست وى است .

37 - تبديل شكر بزر سرخ

ديگر وقت بازگشتن من از غزنين در سراى شيخ الاسلام با خال حجة الاسلام برهان الدين نصر نشسته بودم . گفتم : از خواهر خود بپرس تا از كرامتهاى شيخ - الاسلام چه ديده است تا مرا معلوم گرداند . وى گفت از اندرون خانه از پس پرده چنان كه من آواز او مىشنودم ، او گفت : من از احوال او چگونه شرح دهم و توانم داد كه همه احوال و افعال و اقوال او در خانه [ محتاج ] شرح و بيان و عين كراماتست اما چون سؤال مىكنى تاء چند « 1 » برگويم . گفت : روزى جماعت از منكران مرا ملامت بسيار كرده بودند از جهت شيخ الاسلام و گفته بودند كه او نه چنانست كه شما مىپنداريد كه او نه از جملهء زهاد و اولياء خداى است عز و جلّ ، و مرا بر آن داشتند تا از وى زر خواهم . و غرض ايشان در آن امتحان وى بود . و من از وى زر خواستم ، گفتم : مرا قدرى زر مىبايد كه بزى چند آورده‌اند تا بخرم آن ازو بهر خواجه امام نصر را « 2 » . و خواجه امام شيرخواره بود . مرا گفت : در شانه‌دان « 3 » بنگر . در شانه‌دان بنگريستم هيچ‌چيز « 4 » نبود ، گفتم : هيچ‌چيز نيست . او گفت : خداى تعالى قادرست كه آن نيست هست كند ، و لكن تو از بهر خرسندى خود را چيزى
هامش
( 1 ) تاء چند - چند تا ( 2 ) استعمال « را » ى زايد بعد از مفعول به‌واسطه و علاوه بر « براى » و « بهر » بسبك قدما در كتاب حاضر فراوان است ( رك : سبك‌شناسى ج 1 ص 398 و تذكرة الاولياء ج يكم ص ك مقدمه ) ( 3 ) شانه‌دان - جاى شانه ( 4 ) هيچ‌چيز بجاى هيچ چيز ( سبك‌شناسى ج 2 ص 188 ) نيز در حكايات 78 و 79 و 90 و 95 كتاب آمده است .