تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
را چشم بر آن افتاد ، گفت : چه مىكنى و چه انديشه دارى ؟ گفتم : مىبروم . گفت « 1 » : كجا خواهى رفت ؟ گفتم : بغزنين . گفت : نتوانى رفت . گفتم : چند بار از خدمت شما اجازت خواستم اجازت ندادى ، اين بار « 2 » بخواهم رفت . شيخ الاسلام گفت : تا خاطرم با تست نتوانى رفت ، و اگر به روى پايت بشكنم . من بوجه گستاخى روان شدم ، راست كه چون پاى از خانقاه بيرون نهادم بر در آستان خانقاه طراق « 1 » از پاى من برآمد و پشت پايم بشكست تا باز آمدم ، پايم چندان شده بود كه بحيلتها پاىافزار از پاى بيرون كردم . تا قرب سه ماه همچنان بر جاى بماندم . چون بهتر شدم باز دستورى از شيخ الاسلام خواستم . دستورى نداد و گفت : تا دلم در تو مىآويزد اى محمد نتوانى رفت ، اگر بباشى ترا بر من منت باشد بهتر از آنكه خداى تعالى پايبندى - بر تو نهد تا نتوانى رفت و هيچ منت نباشد . گفتم : بخواهم « 3 » رفت . روز ديگر چشم من درد خاست ، چنان كه هيچ اميد نداشتم كه هرگز بهتر شود . تا قرب دو سال بماند . آنگاه گفت : اگر توبه كنى كه نروى چشمت به شود . گفتم : توبه كردم . روز ديگر چشم من بهتر شد و هر دو چشم من روشن شده بود . تا نيشابور رفتم و مدتى آنجا بماندم . بعد از آن بجام آمدم « 4 » . آنگاه به اجازت ( شيخ الاسلام بغزنين -
C
) رفتم .

36 - تبديل شكر بزر سرخ

ديگر در اول عهد كه شيخ الاسلام ببوزجان آمد والدهء حجة الاسلام برهان - الدين نصر را عقد مىكرد ، بفرمود تا شكر آوردند از بهر عقد ، گفت : چرا شكر اندك آورده‌اى ؟ شيخ الاسلام چون اين بگفت شيخ احمد بو عمرو گفت : معلوم اين
هامش
( 1 ) - و گفت ( 2 ) - اينار ( 3 ) - بخواهم) C (، در اصل : نخواهم ( 4 ) - آمديم ( 1 ) طراق بفتح اول بر وزن رواق صدا و آوازى باشد كه از كوفتن و شكستن چيزى همچون استخوان و چوب و مانند آن برآيد ( برهان قاطع ) ، اسم صوت - تراك - طراك ( حاشيهء استاد معين ) .