حالتى بر وى ظاهر گشت ، روى فرا آن طشت كرد و گفت : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، بقدرت حق سبحانه و تعالى هر سه دانه مرواريد آب گشت و در يكديگر دويد و در طشت مىگشت . پس شيخ الاسلام گفت : اسكن باذن اللّه تعالى ، يك دانهء مرواريد بفرمان خداى تعالى منعقد گشت ناسفته . جمله متحير شدند و فريادها برخاست « 1 » و حالتها پيدا آمد . ائمه جمله شيخ الاسلام را تصديق كردند و گفتند : هرچه فرمايى همه عين صدق و تحقيق است ، و برين « 1 » كرامت كه ظاهر شد هيچ نتوان گفت و برين هيچ مزيد « 2 » نيست ، و اللّه اعلم .
30 - تقسيم اندكى خرما و بادام ميان جمعى بسيار
ديگر شبى اين صدر رفيع را به عقد برده بودند با تنى چند از ياران . چون باز آمدند قدرى خرما و بادام آوردند و گفت : نصيب تو ، زلّه « 2 » كردهام . من گفتم :
چون در ميان آمد قسمت بايد كرد . گفت : روا باشد . و ما سى و هفت تن بوديم . گفتم : چگونه قسمت كنم ؟ گفت : هر يكى را سهگانه بده . من گفتم :
سهگانه نرسد . گفت : پنجگانه بده . انديشهء من زيادت شد كه پنجگانه نرسد .
شيخ الاسلام فرمود كه اى سست همت نه از كيسهء خود مىدهى دهگانه بده . گفتم :
هم مولانا شيخ الاسلام قسمت كند . او دست پيش كرد و دهگانه بدست من مىداد و من به ديگران مىدادم ، تا تمامت سى و هفت تن را دهگانه برسيد كه يكى بيشوكم نيامد . و ازين جنس بسيار ديدهام به چشم سر ، و اين يكى بيش نياورديم تا كتاب
هامش
( 1 ) - برخواست
( 2 ) - مريد
( 1 ) بر به معناى ضد ، خلاف ( عربى : على ) در جملههائى مانند « بر اين هيچ نتوان گفت » در اين كتاب زياد هست .
( 2 ) زله بمعنى خوردنى و نعمتى است كه از مهمانى با خود بياورند . در لسان العرب ( ذيل مادهء زلل ) آمده « . . . انتقال النعمة من المنعم الى المنعم . .
كنا فى زلة فلان اى عرسه » . اين واژه در كتب ديگر نيز به كار رفته مانند فردوس المرشديه ، ص 131 و 132 ( چاپ استاد ماير ) .