امام برهان الدين نصر دادند . آنگه ياران « 1 » با يكديگر سخنى فرا گفتن گرفتند كه مگر ولايت قلب جنس از شيخ الاسلام بازستدند ؟ اگرنه چه محتاج زر امير و خاتون و بلفتوح بود . شيخ الاسلام از راه فراست و كرامت اين سخن دريافت ، ياران را طلب داشت و فرمود كه شما [ را ] بچه معلوم شدست كه ولايت قلب جنس از [ من ] بازستدند ؟ ياران گفتند : ما را معلوم نيست ، اما آنوقت كه در رودخانهء جاهنان بر لفظ مبارك شما رفت كه ازينجا نروم تا قرض نصر ادا نكنم و معيشت او ، ياران گفتند مشتى چند سنگريزه در دامن خواجه نصر افكند كار او راست آيد « 2 » چنان كه بكرات مشاهده كرديم ، چون كار او بوجه ديگر ساخته كردى هركسى را چيزى در خاطر مىآيد ، بندانستند « 1 » كه حال چيست ، هركسى سخن گفتند ، حق تعالى بنور فراست از طريق كرامت بر شما كشف گردانيد . درين سخن بودند حالتى عظيم بر شيخ الاسلام ظاهر شد چنان كه جمله حاضران مجلس متغيّر شدند و هراس خوردند . در آن جوار كوزهاى بود نهاده ، دست برد و سر از كوزه با دسته درربود و در آستين گرفت و مىگفت : آرى ولايت قلب جنس از احمد بازستدند پس سر كوزه از آستين بيرون آورد ، بقدرت آفريدگار زر سارا شده بود ، پيش امام برهان الدين نصر انداخت . پس بفرمود كه احمد باذن حق تعالى سنگ و ريگ در دامن نصر افكند و قرض او ادا كند و معيشت او ساخته گرداند ، امير ابراهيم را چه دولت كرامت كنند و خاتون او را چه خلعت دهند و بلفتوح را چه فتوح حاصل آيد ؟ و اين نه يك كرامت بود كه درين سفر از شيخ الاسلام ظاهر شد ، چون مطالعه كنند ببينند . و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - ياران را
( 2 ) - آيد) C (، اساس : آمد
( 1 ) افزودن باء تأكيد بر سر افعال نفى كه از مختصات نثر قديم است در اين كتاب نمونههاى فراوان دارد ( رك : سبكشناسى ج 1 ص 332 و تذكرة الاولياء ص كج از مقدمهء جلد اول و ص 8 از جلد دوم )