29 - داستان آب گشتن مرواريد و دوباره منعقد شدن آن
ديگر حكايت آب گشتن مرواريد و منعقد شدن . و آنچنان بود كه قاضى ابو الفضل يحيى هروى و امام ظهير الدين زياد و فخر الدين على هيصم در شهر هرات در خانقاه شيخ عبد اللّه انصارى قدس اللّه روحه العزيز درآمدند و ميان ايشان در توحيد و معرفت حق سبحانه و تعالى سخنى مىرفت . بر لفظ مبارك شيخ الاسلام رفت كه شما اين سخن بتقليد مىگوييد و با مقلد سخن تحقيق چگونه راست آيد ؟ ايشان ازين سخن عظيم متغيّر شدند ، گفتند : ما هر يكى را بر اثبات هستى صانع جل جلاله هزار دليل حفظ باشد تو ما را مقلد خوانى پس محقق كرا خوانى ؟ شيخ الاسلام فرمود كه اگر هريك ده هزار دليل حفظ باشد جز مقلد نيستى . ايشان گفتند : برين سخن ما را برهان قاطعتر ازين بايد كه فرمايى . فرمود كه راست آيد . پس خادم را گفت سه دانه مرواريد و طشتى حاضر كن ! خادم مرواريد و طشت بياورد . گفت : مرواريد به من ده و طشت بنه . آنگه ائمه را گفت : چه گوييد اصل اين مرواريد چه بوده است ؟
ايشان گفتند : قطرات باران « 1 » نيسانى صدف گرفته است و حق سبحانه و تعالى بكمال قدرت خود در حوصلهء « 1 » او مرواريد گردانيده است . پس شيخ الاسلام اين مرواريدها را در طشت افكند و فرمود كه هركه از سر تحقيق روى فرا اين طشت كند و بگويد : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين هر سه دانهء مرواريد آب گردد و در يكديگر دود بقدرت حق سبحانه و تعالى ، ائمه گفتند : شما بگوييد . شيخ الاسلام فرمود كه نخست شما بگوييد ، چون نوبت به من رسد من بگويم . پس ايشان هر سه امام بگفتند ، مرواريد بر قرار خود بود . چون طشت در پيش شيخ الاسلام نهادند
هامش
( 1 ) - بارانى ، در نفحات نيز : باران
( 1 ) حوصله بمعنى چينهدان مرغان است و در اينجا مراد از آن ميان صدف يا دل صدف مىباشد .