شيخ الاسلام نهاد ، گفت اين درد را درمان جز از آن حضرت حاصل نيايد . چون به خدمت شيخ الاسلام رسيد به استغفار مشغول گشت و عذرها خواست . شيخ او را بنواخت و فرمود كه دل فارغ دار ، بيايم و قرض تو ادا كنم و معيشت تو ساخته گردانم ، اما دانستى كه آن در بر تو گشاده است يا بسته ؟ پس فرمود كه ستوران ساخته كنيد .
چون ساخته كردند روى « 1 » به كاريز نهادند . چون به رودخانهء جاهنان رسيدند جمعى از مريدان كاريز رسيدند و شيخ الاسلام آنجا ساعتى نزول فرمود و سخن از معرفت اساس نهاد و جمله واله و متحيّر شدند و حالتها پيدا شد . پس جماعتى از مريدان كاريز گفتند : بر بايد خاست تا برويم . شيخ الاسلام فرمود كه ازينجا نروم و برنخواهمخاست « 2 » تا هزار دينار قرض نصر ادا نكنم ، و آن يك كس مىبايد كه بدهد و ادا كند ، و هركس كه ادا كند امشب مهمان او باشيم . مردى بود درين جمع او را بلفتوح دهقان گفتندى ، ( از ده ريوندان -
C
) او را هزار دينار بود و در خمبره « 1 » در ميان ديوار نهاده بود ، او با خود انديشه كرد كه من اين قرض ادا كنم ، بازانديشيد كه نبايد « 2 » كه عروس با من جنگ كند ، پس خاموش شد و هيچ نگفت . چون خبر بامير ابراهيم كه حاكم و والى كاريز « 3 » بود رسيد در حال سوار گشت و به رودخانهء جاهنان آمد .
شيخ الاسلام را گفت : اگر امشب مهمان من آيى من اين قرض ادا كنم . شيخ الاسلام فرمود كه راست آمد « 4 » ، اما طعام نخورم تا زر ادا نكنى . امير گفت : راست آمد .
هامش
( 1 ) - و روى
( 2 ) - خواست
( 1 ) خمبره و خنبره مبدل خمره است يعنى كوزهء كوچك سر تنگ ( فرهنگ نظام )
( 2 ) نبايد - مبادا ( چهار مقاله ، حاشيهء ص 113 ) ، نيز در ح 80 و 343 همين كتاب آمده است
( 3 ) حمد اللّه مستوفى ضمن گفتگو دربارهء بادغيس از شهرى بنام كاريز يا كاريزه اسم برده است و گويد مقام حكيم برقعى سازندهء ماه نخشب آنجاست ( نقل از جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ترجمهء فارسى ص 441 . )
( 4 ) راست آمدن بمعنى صواب و درست بودن ، راست آمد به معناى قبول و اظهار رضا در اين كتاب بسيار آمده است ( رك : سبكشناسى 2 / 142 ) .