تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
نمىدانى كه چه مىكنى . سوار شدند و به ديه درآمدند . شيخ به محله‌اى كه آن را قصر خراسان گويند نزول فرمود در سرايى كه آن سراى را سراى سرخ گويند و امروز برجاست ، و خواجه مودود بمحله اسفل شد كه اول آنجا مقام داشت تا روز ديگر ياران خواجه مودود گفتند : ما مىآمديم كه شيخ احمد را از ولايت بيرون كنيم امروز با ما در ده آمد و ساكن شد ، درين معنى بهتر ازين انديشه بايد كرد . خواجه مودود گفت : صواب ما چنان مىنمايد كه بامداد برخيزيم و به خدمت او رويم و سلام بگوييم و اجازت خواهيم و بازگرديم كه كار او به قوت و بازوى ما نيست . ياران گفتند : ( اين نتوان كرد و صواب نباشد . گفت : اكنون چه صواب بينيد ؟ گفتند : -
C
) ما دوش با يكديگر مشورت كرده‌ايم ، صواب آنست كه جاسوس فرستيم تا گوش مىدارد وقتى شيخ احمد خالى شود و به قيلوله « 1 » مشغول گردد ما تنى « 1 » چند در خدمت تو برويم و ( ناگاه خود را در پيش او افكنيم و زود سماع اساس نهيم و حالتى برآريم و -
C
) درين ميانه چيزى بر وى زنيم و برويم اگر كشته شود مردى يك دينار بدهيم ، دو هزار دينار برآيد بيش ازين خرج نشود و خصم دفع شود . خواجه مودود گفت : اين نتوان و صواب نيست ، او مردى صاحب ولايت است و صاحب كرامات ، دىروز هزار مرد در سلاح بصحرا « 2 » آمده بوديد ، و بازو نه مرد بود و نه سلاح داشتند ، چرا اين نكردى امروز هم نتوان كرد ، ولايت و كرامت او بر حيلهاى ما و شما غلبه دارد . گفتند : تو كودكى و ندانى . پس گوش داشتند تا وقت قيلوله آمد و ياران متفرق شدند . خادم در خلوت به خدمت استاده بود تا جامه
هامش
( 1 ) - ؟ ؟ ؟ ى ( 2 ) - بصحرا) C (، در اصل : با او بصحرا ( 1 ) قيلوله بفتح اول و پنجم ، نيمروزان خفتن ( منتهى الارب ، اقرب الموارد . بنقل استاد معين در حاشيهء چهار مقاله ص 127 ) .