چشتى « 1 » « 1 » مىآيد و مريدان مىآرد بسيارى تا شيخ الاسلام را از ولايت بيرون كند . و ياران اين سخن از شيخ الاسلام نهان مىداشتند و او از همه بهتر مىدانست .
تا روزى باندادى سفرهاى درآوردند . شيخ الاسلام گفت : ساعتى توقف داريد كه ما را از جانب مارآباد « 2 » رسولان در راهاند ، همين ساعت خواهند رسيد . چون ساعتى برآمد باز فرمود كه سفره بازآريد كه هريسه « 3 » به زبان مىآيد ، و رسولان نيز رسيدند . چون خادم سفره بنهاد ، بواب درآمد كه جمعى از مارآباد رسيدهاند و بر دراند . شيخ الاسلام فرمود كه رسولان خواجه مودود چشتىاند نزديك ما مىآيند ، ايشان را درآريد ! درآوردند ، و سلام گفتند . شيخ الاسلام جواب داد و گفت : بنشينيد و طعام بخوريد ! چون سفره برگرفتند شيخ الاسلام گفت : خواجه مودود شما را فرستاده است ، شما مىگوييد يا من گويم كه شما بچه كار آمدهايد ؟ ايشان گفتند : تو
هامش
( 1 ) - اجشتى
( 1 ) خواجه قطب الدين مودود چشتى پسر خواجه يوسف و او خواهرزادهء خواجه محمد پسر خواجه ابو احمد ابدال چشتى مىباشد كه سر سلسلهء خاندان چشتيان است . داستان فوق تماما در شرح حال خواجه مودود در نفحات الانس ( ص 370 ) آمده و در پايان راجع به شخص وى نيز مختصر مطالبى آورده شده است . طرائق الحقائق ( ج 2 ص 62 ) نيز اين روايات را با حذف شرح كرامات از مقامات يا نفحات الانس اقتباس كرده است . وفات خواجه مودود در 527 هجرى رخ داد . در كتاب نفحات به پدر و اسلاف وى و نيز به فرزندش خواجه احمد بن مودود هركدام مقالهاى اختصاص داده شده است .
( 2 ) مارآباد قصبه يا شهر كوچكى بوده در نزديكى هرات . اصطخرى در المسالك و الممالك مىنويسد : « و مارآباذ كثيرة البساتين و المياه و هى مدينة اصغر من مالن و يرفع منها ارز كثير يجلب الى النواحى » ( ص 263 چاپ دوخويه ليدن 1889 ) و مقدسى در احسن التقاسيم ( چاپ دوخويه ص 307 ) مىنويسد : « و مارآباذ اصغر من مالن كثيرة البساتين غزيرة المياه خصبة نزهة » بنا بتحقيق استاد بارتلد مارآباد ديهى بوده در سمت شرقى هرات و همان است كه امروز « مروه » مىنامند ( تاريخ بيهقى ، چاپ دكتر فياض ، ص 120 )
( 3 ) هريس كامير طعامى است كه در گوشت و حبوب ترتيب دهند و بهترين آن آنچه از گندم و گوشت مرغ سازند . هريسة بالتاء مثله ( منتهى الارب ، بنقل استاد دكتر معين در چهار مقاله ، حاشيهء ص 126 ) .