تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
پاى در آب نيارست نهاد از بسيارى و بر عظيم « 1 » آب . شيخ الاسلام فرمود كه قرار بر آن است كه امروز ملاحى ما كنيم . جمله جمع آييد ! چون جمع آمدند سخنى از معرفت اساس نهاد . چندان ذوق بدلها رسيد كه خلق متحير شدند و جمله حيران شدند . آنگه فرمود كه چشمها بر هم نهيد و جمله بگوييد كه بسم اللّه الرحمن الرحيم ! تا سه بار تكرار كرد هركس چشم زودتر باز كرد او پاىفزار « 1 » تر كرد ، و هركه ديرتر گشاد خود را بر آن طرف آب يافت پاىفزار خشك بامر حق تعالى ، و كس ندانست كه اين حال چگونه بود . چون بدين صفت از آب عبره « 2 » كردند رسولان بتعجيل تمام پيش خواجه مودود رفتند بعضى پاىفزارتر كرده و بعضى را خشك مانده ، و ايشان ده تن بودند ( كه از مارآباد به رسالت آمده بودند -
C
) و خواجه مودود را گفتند : هشيار باش كه شيخ احمد برسيد و حال برين جمله است از آب چنين عبره كردند و آمدند . گفتند : البته اين نتواند بود و اين معجزهء موسى بود عليه السلام . گفتند : ما را معجزه و كرامات معلوم نيست ، آنچه ديديم گفتيم ، و معاينه ديديم در آن هيچ شكى نداريم باقى شما دانيد . برخاستند و مرد هزار در سلاح كردند و آمدند . شيخ الاسلام و ياران را بسر رباط بيشه « 3 » ساعتى توقف افتاده بود كه ياران در حالات بودند . برباط مادر امير فراهم آمدند و بهم رسيدند . جمله متحير شد و نظاره مىكردند تا خواجه زاهد مودود در رسيد با ياران . چون نظر مبارك شيخ الاسلام بر وى افتاد از اسب پياده شد و بوسه بر قدم شيخ الاسلام داد . و شيخ الاسلام دست بر پشت او مىزد و مىگفت : اى با عيسى « 2 » كار ولايت چون مىبينى ؟ تو ندانسته‌اى كه ولايت مردان حشم « 3 » و سلاح نباشد ؟ برو سوار شو كه كودكى و
هامش
( 1 ) - بر عطم ( 2 ) - ؟ ؟ ؟ ا عيسى ( 3 ) - خشم ( 1 ) پاىفزار ( پاىافزار ) - پاپوش و كفش را گويند ( برهان قاطع ) ( 2 ) بكسر عين و فتح را بمعنى عبور است ( رك : آنندراج ) ( 3 ) شايد مراد مركز ولايت رخ باشد كه ياقوت آن را « بىشك » ضبط كرده و مىنويسد : « بىشك قصبة كورة رخ من نواحى نيسابور » .