تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
نزند آينه صاف و روشن نگردد . زاهد رياضت‌ها كشيده بود و آينه‌اى از عمل تمام كرده ، صيقلى احمد در مىبايست تا آينه صاف و روشن گردد . بىگوهر آهن « 1 » حاصل نيايد و بىآهن پولاد نتوان ساخت و بىپولاد آينه راست نيايد و بىصيقل صيقلى روشن و صافى نگردد و هذه النصيحة .

26 - داستان بينا كردن كودكى نابينا

ديگر قاضى ابو الفضل يحيى هروى دعوتى ساخته بود بخانقاه شيخ عبد اللّه انصارى . آمد تا شيخ الاسلام را به خانه برد . چون خادم كفش راست بنهاد مولانا شيخ الاسلام فرمود كه ساعتى توقف كنيد . چون ساعتى برآمد ، تركمانى كه نام وى خضر بود و زن وى خديجه هر دو درآمدند . تركمان بچه [ اى ] در سن دوازده سالگى در آوردند « 2 » نيك باجمال و آراسته و حلى بسيار برو بر كار داشته ، در پيش شيخ الاسلام آمدند و اين كودك را آوردند و پيش شيخ الاسلام بداشتند ، و پدر و مادر او گفتند : يا شيخ الاسلام ما را حق سبحانه نعمت بسيار بداده است از اسب و اشتر و گاو و گوسفند و زر و سيم ، و فرزند بيش ازين نداريم ، و حق تعالى هيچ ازين فرزند دريغ نداشته است الا روشنائى چشم ، چنان كه مشاهده مىكنيد ، و او را به اطراف عالم بگردانيديم « 3 » و هر كجا آوازهء بزرگى و مزارى و طبيبى شنيديم آنجا برديم هيچ فايده نكرد ، امروز به خدمت تو آورده‌ايم ، و از بسيار كس از بزرگان شنيده‌ايم كه مستجاب‌الدعوه [ اى ] و هرچه از حق تعالى در مىخواهى راست مىشود ، ما را به خدمت تو فرستاده‌اند ، اگر نظرى در كار اين فرزند ما كنى و از حق تعالى در خواهى تا چشم او روشن گرداند هرچه از مال و ملك كه داريم جمله در كار مريدان تو كنيم و ما نيز از بندگان و چاكران تو باشيم ، و اگر به وفا نرسد هم درين خانقاه خود را
هامش
( 1 ) - آهن) C (، در اصل : آينه ( 2 ) - آوردند) C (، در اصل : آورد ( 3 ) - بگردانيدم