تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
اضطرارى آن دختر را مفيدتر آمده بود از اختيارى اين زاهد را . چون شيخ الاسلام آنجا رسيد زاهد اين عورت خود را گفت : برخيز جامهء من بيار تا به نزديك شيخ احمد رويم كه مىگويند كه او مرد بس بزرگ است تا بنگرم كه حال او چيست . آن عورت جواب داد كه يا شيخ زينهار كه اگر از راه امتحان و تصرف نزد او خواهى رفت نروى كه او نه آن مرديست كه تو با خود تصور كرده [ اى ] ، اگر در دل دارى كه هرچه او گويد فرمان برى برو ، و اگر نه گرد او مگرد ، بنشين كه زيان كنى . شيخ زاهد گفت : برو و جامه بيار كه تو ندانى . چون به خدمت شيخ الاسلام درآمد و سلام گفت ، شيخ الاسلام جواب داد و فرمود كه چون عزم سفر ما كردى و سلام ما ، مىدانى كه آن عورت با تو چه گفت ، فرمان خواهى برد ؟ زاهد گفت : چون راست مىگويى چگونه فرمان نبرم ، هرچه فرمايى چنان كنم . شيخ الاسلام فرمود كه خيز بازگرد و گذرى بر كوى سنگين « 1 » كن بر دوكان محمد مروزى قصاب ، گردران گوشت بخته « 2 » « 1 » است بر قناره « 2 » آويخته ، بستان ، و قدرى روغن و دوشاب از بقال بستان ، و در دست خود به خانه بر كه « من حمل سلعته « 3 » فقد برى من الكبر « 3 » » و بگوى تا از آن گوشت قليه سازند و از آن روغن و دوشاب حلوائى كنند و بازان عورت افطار كن و آنچه درين دوازده سال بر تو « 4 » واجب بوده است و در آن تقصير كرده‌اى بجاى آر ، و روى بحمام آر و غسلى برآر هم در آن ساعت آنچه در اين سى سال طالب آن بوده‌اى و نيافته‌اى اگر ترا بحاصل نيايد بيا دامن احمد بگير تا از عهدهء آن بيرون آيم . چون شيخ الاسلام اين بفرمود زاهد انديشيد كه مرا
هامش
( 1 ) - سنك ؟ ؟ ؟ ( 2 ) - بخته) C (، در اصل : لخته ( 3 ) - ساعته ( 4 ) - بر تو : كه بر تو ( 1 ) بخته - گوسفند سه‌ساله يا چهارساله كه نر باشد ( فرهنگ فارسى دكتر معين ) ( 2 ) قناره - چوب دراز يا آهن درازى است بر آن قلابهاى آهنى كوبيده كه قصاب شقه و پاره‌هاى گوشت را به آن مىآويزد . ( فرهنگ نظام ) . ( 3 ) حديث است يعنى : هركه بار خود ببرد از كبر پاك و آزاد مىگردد . ( جامع صغير 8650 ) .