كه اين حال چگونه گردد . ناگاه شيخ الاسلام در ميان جمعى انبوه تبسم كرد و گفت : يا زاهد كار را باش « 1 » و مترس كه كار راست آمد . در حال زاهد را مقصود حاصل شد . چون فارغ شد ، بتعجيل « 1 » روى بحمام نهاد . چون غسل تمام شد ، در ساعت هرچه در درون چهار ديوار شهر بود بر وى كشف گشت ، چنان كه به هرچه نظر كرد آن چيز را بديد ، نعره بزد و نعرهزنان روى به خدمت شيخ الاسلام نهاد . چون به خدمت شيخ الاسلام رسيد فرمود كه اى زاهد احمد را چه جرم ؟ چون همت تو بيش ازين چهار ديوار شهر نبود ، كه اگر عوض چهار ديوار شهر چهار ديوار دنيا بودى كشف آن حاصل آمدى . ظهير الدين زياد كه مفتى و امام شهر بود سؤال كرد كه ما را معلوم است كه سى سال زيادت است كه اين زاهد روزهء وصال مىدارد و درين مدت از شبهات بلك از مباحات و از حلالات « 2 » پرهيز كرده است و هوا نرانده است ، تا به حدى كه زن حلال كه در حبالهء او بوده است تا اين غايت بكر بوده است ، و رياضت موجب صفاوت است و ما را معلوم نشد كه او را ازين رياضت چه حاصل آمد و شما امروز او را بكارى فرمودى كه پيوسته ما آن كار مىكنيم ، اگر موجب رياضت بود چرا پيش ازين نبود ، و اگر موجب اين بود كه فرمودى چرا ما را نيست كه ما روز و شب در آنيم ؟
الجواب : شيخ الاسلام قدس اللّه روحه العزيز فرمود كه مثل آدمى چون مثل گوهر آهن است و مثل رياضت چون مثل [ آينه ] ، اگر آينهگر خواهد كه از گوهر آهن آينه سازد نتواند ساخت ، تا گوهر گداز آهن نگدازد و پولادگران از آن آهن پولاد نسازند آينهگر آينه نتواند ساخت و ( چون -
C
) اين همه عملها « 3 » بجاى آرند و اين رياضتها بكشند و آينهگر آينه ساخته كند ، اما تا صيقلى صيقل
هامش
( 1 ) - و بتعجيل
( 2 ) - حالات
( 3 ) - علمها
( 1 ) شبيه است باصطلاح امروز كه مىگوئيم : كار را بچسب ، يعنى كوتاه ميا و دنبال كن و در حكايت 364 هم آمده است