تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
و روانه شدند چون بده شكيبان رسيدند و به خدمت شيخ الاسلام درآمدند و نظر مبارك شيخ الاسلام بريشان افتاد بر جاى خود نماندند ، حالتهاى عظيم ظاهر گشت . پس روز ديگر بفرمود تا محفه آراسته درآوردند و از شيخ الاسلام استدعا كردند كه قرار ما بر آنست كه شما را بر دوش به شهر بريم ، در محفه بايد نشست . شيخ الاسلام برخاست « 1 » و در محفه نشست و دو بازوى پيش محفه شيخ جابر بن انصارى و قاضى ابو الفضل يحيى برگرفتند و دو بازوى پس امام ظهير الدين زياد و امام فخر الدين على هيصم برگرفتند و روان شدند و فرا هيچ كس نمىدادند . شيخ الاسلام نيز خاموش مىبود تا ساعتى برفتند ، پس فرمود كه محفه بنهيد تا سخنى بگويم . چون محفه بنهادند فرمود كه شما دانيد كه ارادت چيست ؟ گفتند : بفرماى . گفت : ارادت فرمان‌بردارى است ؟ گفتند : بلى چنين است . فرمود كه پس ( چون -
C
) چنين است شما سوار شويد تا محفه ديگران بردارند كه هركسى را نصيبى يابند « 2 » . پس ائمه و اكابر سوار شدند ، و محفه ديگران برگرفتند و روان شدند . خلق چندان از شهر و روستاى روى بصحرا نهادند كه بسيار كس بود كه نوبت محفه به دو نرسيد . و آنچه در آن راه رفت از حالتها و كرامتها ، اگر « 3 » به كتابت آن مشغول گرديم دراز گردد . چون به شهر هرات رسيدند شيخ الاسلام در خانقاه شيخ عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه نزول فرمودند .

25 - داستان زاهدى كه شيخ وى را به ترك روزه و پرهيز واداشت

روز ديگر بامداد زاهد درآمد كه او را شيخ عبد اللّه زاهد گفتندى ، و او مردى بود كه مدت سى سال روزهء وصال « 1 » داشته بود و مشهور و معروف و صاحب قبول بود ، و خواجه اسعد عطار از راه ارادت عجوزهء خود به حكم او كرده بود ، و دوازده سال [ بود ] كه اين عجوزه در خانهء او بود و همچنان بكر بود ، و اين رياضت
هامش
( 1 ) - برخواست ( 2 ) - ؟ ؟ ؟ ابند ، شايد : باشد ( 3 ) - و اگر ( 1 ) اصطلاح روزهء وصال را در جائى نيافتم ولى مقصود روشن است يعنى روزه براى وصال حق