را بگذاريد و رها كنيد ، و هركه جحود كند و از آن طريق رجوع نكند او را بنكال هرچه تمامتر بكشيد . پس جمله را طلب داشتند و ازين سخن با ايشان بگفتند و استنابت كردند و حجت برگرفتند ، قومى بازگشتند و رجوع كردند ، هژده تن باقى ماندند ، هرچند كوشيدند الحاح كردند از آن رجوع نكردند و شمشير اختيار كردند و تن فرا كشتن دادند و بازنگشتند ، « 1 » تا ايشان را « 2 » بنكال هرچه تمامتر هلاك كردند . و چنين گويند ازين هژده تن پنج تن از آن قوم بودند كه شيخ الاسلام ذكر ايشان فرموده بود تا دانيد و اللّه اعلم .
24 - داستان سفر شيخ بهرات
ديگر چون شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز عزم سفر ولايت هرات كرد و جمعى از بزرگان در خدمت او بودند ، چون بده شكيبان « 1 » رسيد از شيخ الاسلام سؤال كردند كه در شهر هرات خواهى رفت ؟ فرمود : اگر نبرندنى ، كه مشايخ ماضى هرات را باغچهء انصاريان گفتهاند و بديشان مفوض داشتهاند ، ما ايشان را خلاف نخواهيم كرد . اين خبر بجابر بن عبد اللّه انصارى قدس اللّه روحه العزيز رسيد . او فرمود كه ما برويم و شيخ الاسلام را بر دوش گيريم و به شهر آريم . پس اشارت « 3 » [ فرمود ] تا محفهء شيخ عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه از خانه بيرون آوردند ، و در شهر جمله جمع آمدند و منادى فرمود كه علما و مشايخ و اكابر و صدور شهر بيرون آيند تا جمله باستقبال شيخ الاسلام احمد جامى رويم . همه حاضر آمدند
هامش
( 1 ) - بازنگشتن
( 2 ) - ايشا
( 3 ) - ايشارت
( 1 ) شكيبان در هيچ منبعى بدست نيامد شايد همان « اشكيذبان » باشد كه ياقوت در معجم البلدان آورده و مىنويسد كه قريهايست ميان هرات و پوشنج . اين نام به صورت اشكيدبان و اشكيدابان در تاريخنامهء هرات چندين بار ذكر شده است و در بيشتر جايها بدون الف نوشته شده بود ، و ناشر الف را بين دو قلاب قرار داده است . ( رك : تاريخنامهء هرات ، تأليف سيف بن محمد بن يعقوب بن محمد يعقوب الهروى ، بتصحيح پروفسور محمد زبير الصديقى ، كلكته 1943 )